فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
9
چهارده رساله ( فارسى )
نتواند اگر تواند كه بيرون آيد پس هم حركت و هم سكون بر وى روا بود و خالى نبود از حركت و سكون و اين هر دو محدثاند و هر چه خالى نبود از محدث هم محدث بود پس لازم آيد كه ذات بارى تعالى محدث بود تعالى اللّه عنه . اما قسم دوم و آن آنست كه گويند نتواند كه از مكان خود بيرون آيد و اين قسم هم باطل است از دو وجه اما وجه اول آنست كه هر زندهاى كه در مكان باشد و او نتواند از مكان خود جنبيدن او همچون شخصى بود كه مفلوج عاجز يا چون شخصى بود بند بر نهاده و اين صفت نقص باشد و صفت نقص بر خداى تعالى روا نباشد . اما وجه دوم آنست كه اگر خصم روا دارد كه ذات بارى تعالى مختص باشد به جهتى چنان كه مفارقت او از آن جهت محال باشد پس چرا روا ندارد كه بعضى ذوات باشند كه مختص باشند به جهت تحت يا به جهت يمين يا به جهت شمال عالم چنان كه حركت برايشان محال است و اگر اين روا بود دليل حدوث عالم در آن ذوات مطّرد نبود و بدين طريق خصم قطع نتواند . برهان پنجم زمين كرى پس اگر بارى تعالى در جهت باشد لازم آيد كه در جهت تحت باشد و اين باتفاق جمله عقلا باطل است پس بايد كه آفريدگار در جهت و مكان نباشد . اما برهان آنكه زمين كرى است كه ما كسوف قمرى معين رصد كرديم اهل چين اول آن كسوف در اول شب يافتند و اهل اندلس اول آن كسوف در آخر شب يافتند پس معلوم شد كه آن ساعت كه اول شب است در چين عين آن ساعت آخر شب است در اندلس و اگر زمين كرى نباشد اين محال بود اما برهان آنكه چون كرى باشد اگر خداى تعالى در جهت باشد لازم آيد كه در جهت تحت باشد و هر دو شخص كه بر جانب راست زمين باشند چنان كه ميان ايشان نصف قطر زمين باشد هرآينه قدم اين دو مرد در برابر يكديگر بود و هر چه فوق يكى باشد تحت آن دوم باشد و چون اين درست شد اگر بارى تعالى بر فوق ما باشد هرآينه در تحت آن قوم باشد كه بدان - جانب زمين باشند و اگر فوق ايشان باشد هرآينه در تحت ما باشد و چون محال است