فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
306
چهارده رساله ( فارسى )
را بود محرومند و مرده نيستند زيرا كه در عذابند و دردى و محنتى كه بديشان ميرسد در مىيابند نعوذ باللّه من حالتهم و چون معلوم شد كه عمل اينجا ميبايد كردن تا زندگى ابد يابد آن عمل سه قسم است قسمى بتزكيت نفس تعلق دارد و قسمى بمعرفت حقتعالى و قسمتى بمعرفت فرايض و سنن شرعى و قسمتى بمعرفت كيفيت معاش از خوردن و كردن و پوشيدن است و اگر نه بقاى دنيوى ميسّر نشدى و چنان كه در هر داروئى كه طبيب بيمار را فرمايد خاصيّتى است و كم كسى باشد كه بتواند دانستن كه آن خاصيّت از چيست و چون خواسته است الا طبيبى سخت فاضل در هر كلمه كه شروع فرموده است كه بكن يا مكن خاصيّتى است كه جز خداى تعالى و پيغمبر ( ص ) و علماى راسخ ندانند و چنان كه اگر بيمار هرچه طبيب گويد مخور بخورد زيان دارد بلكه بمرگ انجامد و آنچه بگويد كه بخور نخورد زيان دارد و خلل بىقياس كند مردم را اگر آنچه شرع گويد مكن بكند و آنچه گويد بكن نكند هم در تنشان زيان دارد و هم در جان و همچنانكه ازين بيمار حسابى نتوان كرد كه كارى تواند كرد ازين كس كه فرمان شرع نبرد حسابى نتوان كرد كه عملى توان كردن كه از آن عمل تزكيه نفس و معرفت حق عز و جلّ حاصل شود و مستعد آن گردد كه تزكيت خود حاصل كند و تزكيت نفس بر چند چيز موقوف است . اول شناختن قواى چند كه در بدن مركب است پنج ظاهر و پنج باطن و يكى شهوانى و يكى غضبى و قواى چند ديگر چون ناميه و غاذيه و مولّده و جاذبه و هاضمه و ماسكه و دافعه و تركيب و تفصيل اجزاى آن از براى آنكه اينهمه لشكر اويند و خدمتكاران او بعضى بر مثال ديواند و بعضى بر مثال فرشته و بعضى بر مثال و حوش و بعضى بر مثال طيور و در بعضى نفع است و در بعضى ضرر و اگر منفعت و مضرّت ايشان نداند و بازنشناسند در دست ايشان اسير شود و بدن كه بر مثال شهرى است خراب گردد . دوم فرمان دادن برين قواى كه بر شمرديم تا او حاكم شود و ايشان محكوم سيوم شناختن خود كه از كجا آمد و كجا خواهد رفتن و خود را گاهگاه بعالم