فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
307
چهارده رساله ( فارسى )
خود رسانيدن و به آن عالم پيوستن تا در زندگى فزايد چنان كه مهتر عالم ميفرمايد صلة الرّحم تزيد فى العمر يعنى كه پيوستن رحم در زندگانى فزايد و اين خبر را ظاهرى است و باطنى ظاهر آنست كه خويشاوندان را صلت دادن زندگانى دراز كند و رحم او عرش معلق است و جاى ديگر ميفرمايد الرحم مشتقة من الرحمن پس چون خود را بازشناسد از روى آن عالم وى را نگذارد كه درين عالم مشغول شود در آن كوشد كه در آن عالم پيوندد تا برحم پيوسته گردد و چون برحم پيوسته شد زندگانى دراز و ابد يافت و چون اين مرتبه به عمل صالح مىيابد بلى عمل صالح چون مركبى بود و او را بر دارد و به حق رساند و نفس كلمه طيبه شود چنان كه قرآن عزّ قائله خبر ميدهد إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ . چهارم مردن اختيارى و آن آنگه حاصل شود كه قواى ظاهر و باطن محكوم شوند و هرگاه كه خواهد ايشان را از كار معزول كند و دفعه چنان كه بعضى ازين قوى در خواب معزول مىشود و دفعه مىكند در بيدارى چنان مىشود كه بيكبار فرمانبردار وى شوند و فرو خسبند پس چون چنين شود بدن از كار بيفتد نفس در عالم خود افتد و پيغمبر ما ( ص ) ميفرمايد درين معنى تنام عينى و لا ينام قلبى و حكيم سنائى عليه الرحمة و الغفران ميگويد بمير اى دوست پيش از مرك اگر مىزندگى خواهى . و من نيز در اين معنى دو بيت گفتهام گر پيشتر از مرگ طبيعى مردى * بر خور كه بهشت جاودانى بردى ور زان كه درين شغل قدم نفشردى * خاكت بر سر كه خويشتن آزردى و صفتى ديگر از صفات حقتعالى علم است و حق سبحانه تعالى عالم است بحقيقت و از علم او هيچ بيرون نيست چنان كه قرآن عزّ قائله خبر ميدهد لا يعزب عن علمه مثقال ذرّة فى السموات و لا فى الارض و ديگران را كه عالم مجاز خوانند زيرا كه علم ايشان به نسبت با علم خداى تعالى چون قطرهايست به نسبت ، درياى محيط و نيز علم ديگران بخشيدهء حق است اما چندانكه صفا زيادتتر باشد و استكمال نزديكتر و عمل صالح بيشتر علم افزونتر باشد تا به جائى برسد همچنانكه حقتعالى عالم است باسرار چيزها