فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

289

چهارده رساله ( فارسى )

بداشت و در هر يكى خاصيتى تعبيه كرد و اقليمى از اقاليم عالم به دو سپرد و هر فلكى را معيّن كرد كه سير چون كنند و به چند مدت توانند گرد « 1 » مركز برآمد و بعضى را بطيء السّير و بعضى را سريع السير خوانند و آنچه زحل بسى سال ببرد آفتاب بيك سال ببرد و آنچه آفتاب بيك سال ببرد ماه بيك ماه ببرد و آنچه ماه بيك ماه ببرد فلك محدد بيك روز دور كند و دور يومى از محددست آنچه آفتاب را مىبينى كه هر روز از مشرق برآيد و به مغرب فرو ميرود سبب آن محدد است كه هر روزى دورى تمام كند و هشت « 2 » فلك را بقسر با خود بگرداند و هر فلكى را دورى است ارادى و دورى قسرى ارادى آنست كه خود « 3 » مىكند چنان كه بهر مدتى دورى تواند كردن و قسرى آنست كه محدّد هر روز او را با خود بگرداند و تا حقتعالى ايشان را بيافريده است هرگز نافرمانى نكرده‌اند چنان كه قرآن عزّ قائله خبر ميدهد لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ . بدانك حق سبحانه تعالى هر چه آفريده است بسه قسم آفريده بعضى بىواسطه چنان كه خبر ميدهد در حق آدم عليه السلام خَلَقْتُ بِيَدَيَّ و در حق پيغمبر ما صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً و در حق آدميان فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي و بعضى بواسطه چون علم پيغمبران چنانك خبر ميدهد در حق پيغمبر ما صلّى اللّه عليه و آله عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى و بعضى بجمع چنانك خبر ميدهد وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ وَ الْأَرْضَ فَرَشْناها فَنِعْمَ الْماهِدُونَ پس چون خواست كه جهان « 4 » را نظامى باشد و خلائق آسوده باشند شب و روز بيافريد و اين هر دو را بآفتاب حوالت كرد كه هرگاه آفتاب طلوع كند روز باشد و هرگاه غروب كند شب باشد و چون دانست كه اگر هميشه روز بودى و آفتاب غروب نكردى هر چه برابر آفتاب بودى همه بسوختى و هر چه « 5 » نور آفتاب آنجا نرسيدى تاريك بماندى و جهان خراب شدى و حيوانات و غيرهم مضطر شدندى بلكه نماندندى و اگر هميشه شب بودى همين‌كه در اول گفتيم بديذ آمدى پس روز و شب را بيافريد و سال و ماه پديد كرد و سال را همچنان بآفتاب حوالت كرد كه چون از برج

--> ( 1 ) - پيرامن مركز بر آمدن ( 2 ) - هفت نسخهء مجلس ( 3 ) - به خود گردد ( 4 ) - جملهء ( 5 ) - جا