فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
290
چهارده رساله ( فارسى )
حمل روان شود و باز ببرج حمل آيد آن را سالى خوانند و ماه را به ماه حوالت كرد كه چون دورى تمام بكند از برج خود باز ببرج آيد آن را ماه خوانند پس از آن هفته پديد كرد پس از هفته روز بديد كرد و پس از روز ساعات پديد كرد و هر يكى را بيكى بازبست و مدار روز و شب و ساعات و اوقات « 1 » و سال و ماه و هفته به زمان حواله كرد و زمان از مقدار حركت فلك پديد كرد و هر چيزى را چنانك لايق او باشد به چيزى مشغول كرد و هيچ چيز را مهمل فرو نگذاشت و همه را كمر مطاوعت بر ميان بست وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً و اين قدر بحث كه در اثيريات رفت درين مختصر كفايت باشد « 2 » . قسم دويم كه تعلق بعالم ارواح دارد و آن مبتنى است بر چند فصل و رمزى چند اول بدانك تو هرگز از ذات خود غايب نيستى و هرگز نباشد كه تو از هستى خود بىخبر باشى و اگر چه در مستى عظيم باشى كه ياد خود نكنى و اعضاى خود را فراموش
--> ( 1 ) - آثار ( 2 ) - بقلم يكى از دانشمندان تحقيقى است در انبساط و انقباض زمان حقيقت زمان امرى است مفروض الوجود چون هيولى و آن را با جميع مراتب وجود مقيت است و با هر قسم از موجودات كه تعلق و نسبت يافت حكم آن ميگيرد يعنى با مجسّم مجسّم ميگردد و با مجرّد حكم مجرّد و با او حركتى معتبر است خواه حسّى و خواه عقلى و او را با آن حركت نسبت ظرفيت متعقّل است اكنون هرگاه با حركات جسمى معتبر است كثافت و ثقل و بطء و تدريجى كه در حركت جسمى متصور است در زمان نيز معتبر است و هرگاه با حركت روحى و عقلى معتبر باشد لطافت و خفت و سرعت و دفعيت با او معتبر است لهذا مسافتى كه جسم كثيف در مدتى مديد طى كنند جسم لطيف در اندك زمانى طى مىكند پس فرضا يك سال از كثيف مثلا موازى يك ساعت از لطيف باشد پس فعلى كه كثيف در يك سال كند لطيف در يك ساعت كند و مثال اين اول از حركت بدن حركت باصره خود بايد يافت پس حركت و سير آدمى و ملك و فعل ايشان اكنون از حركت لطيف و فعل در جهان روحانى موهبت شده كارى كه در عالم ملك بيك سال و زياده كنند در عالم ملكوت بيك لمحه و كمتر ميكنند به قوت ملكى نقل از مجموعهاى در كتابخانه مجلس