فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

288

چهارده رساله ( فارسى )

مختلف زيرا كه ممكن الايتلاف و الافتراق شود و هر چه ممكن الايتلاف و الافتراق باشد ممكن الخرق باشد و خرق بر محدد روا نباشد زيرا كه در آن حالت كه قابل خرق شود باشد لازم افتد او را دو حركت مختلف يكى در شيئى و يكى در لا لاشيئى و او را در لا شيء حركت محال بود . و بدانك حرارت قوتى است كه از مركز قصد بالا كند و برودت قوتى است كه از بالا قصد مركز كند و ثقل بر برودت غالب است و خفّت بر حرارت و محدّد نه از بالا به زير حركت كند و نه از زير به بالا پس بايد كه نه ثقيل باشد و نه خفيف و نه حار باشد و نه بار دو حركت محدّد پيرامن مركز باشد و شكل او شكل كرى باشد و چون مركب نيست از اجسام مختلف متشابه الاجزا باشد و او را زير و بالا نباشد بلك همه بالا باشد يا همه زير باشد . و بدانك هر چه را « 1 » نمو است او را به غذا حاجت باشد و هرچه را به غذا حاجت باشد قابل كون و فساد باشد و خرق مر او را لازم باشد و محدّد را نمو نيست پس او را به غذا حاجت نيفتد و چون از غذا فارغ باشد كون و فساد بر او راه نيابد و حق سبحانه و تعالى در سوره تبارك الملك فرمايد فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى مِنْ فُطُورٍ دلالت مىكند بر اينكه محدّد را فطور نيست و فطور فرجه باشد يعنى سوراخ و محدّد را باصطلاح ديگر فلك اطلس خوانند و اقصى خوانند و جسم كل خوانند و حق سبحانه و تعالى او را نه ازين چهار طبايع آفريد بلكه از چيزى ديگرى بيافريد كه آن را طبيعة خامسه خوانند لا جرم تا منقرض عالم هيچ آفتى « 2 » به دو راه نيابد پس از محدّد فلك ثوابت « 3 » را بيافريد و بعد از آن فلك زحل را و بعد از آن فلك مشترى را و همچنان فلك مرّيخ را و فلك آفتاب را و فلك زهره را و فلك عطارد را و فلك ماه را و اين افلاك را كه برشمرديم از يك جنس آفريد هر فلكى را دورى معين پيدا كرد و در هر فلكى ستارهء از اين سيّارات هفتگانه

--> ( 1 ) - ذو ( 2 ) - خلل ( 3 ) - بروج