فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
272
چهارده رساله ( فارسى )
رفت رياضت نيز آيند و باشد كه صورتهاء خوب نيز بيند و باشد كه نفس را خطفهء عظيم افتد بر عالم غيب و در حس مشترك روشنائى افتد روشنتر از آفتاب و لذتى عظيم با او اين انوار روشنروانان را ملكه شود كه هر وقت كه خواهند يابند و عروج كنند بعالم نور در حفظهاء لطيف و اين بروق و انوار نه علمى است يا صورت عقلى بملك شعاعى است قدسى و از عالم قدس نورها آيد مجرّد از مادّت و روان پاكان از آن روشنائى نصيب آشناى يابند و انوار واجب الوجود و عقول بىنهايت است در شدّت و روشنروانان در آخرت اين را ظاهرتر از محسوسات بصر بينند و روشنتر از همه روشنائيها و نور مفارقات زايد بر ماهيّات ايشان نيست بلكه ايشان نورهااند مجرّد از ماذّت هم چنانك حكيمان نورانى الهى گفتهاند از سر مشاهدت حكمت بداند و هر پادشاهى كه بر سپاس و تقديس نور الانوار جل ثناؤه مداومت نمايد چنان كه گفتيم او را خرهء كيانى بدهند و فر نورانى ببخشند و بارقى الهى او را كسوت هيبت و بها بپوشاند و رئيس طبيعى شود عالم را و او را از عالم اعلى نصرت رسد و سخن او در عالم علوى مسموع باشد و خواب و الهام او بكمال رسد . و اللّه اعلم و احكم بالصواب
--> دنبالهء حاشيهء صفحهء قبل اكنون كه كسى را صاحبدرد نمىبينيد و سماعى بر اين وجه دست نميدهد ترك آن بسلامت دين اولى است و گرنه شك نيست كه آواز خوش از نعمتهاى خداوندى است و در تفسير اين آيه كه يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ گفتهاند كه مراد آواز خوش است هر كه را اين ذوق نبود مرده است شگفت نيست اگر روح انسانى باستماع اصوات و نغمات روحى يابد و بلذّتى رسد اشتر بشعر عرب در حالت است و طرب . تو خود چو آدميئى كز عشق بىخبرى