فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
264
چهارده رساله ( فارسى )
دردش نكند و چون آن خدر زايل شود آن را دريابد و دردش كند و هر قوّتى را از قوى مردم لذتى است و الم لذت بصر در ديدن چيزهاء ملايم است و المش در ديدن چيزهاى ناملايم « 1 » و لذّت شم در بوئيدن چيزهاى خوشبوى است و المش در بوئيدن چيزهاى كريهة الرايحه و لذّت سمع در شنيدن آوازهاى خوشست و المش در شنيدن آوازهاى ناملايم و لذت قوّتى شهوانى در فضاى شهوت است و لذّت قوّت غضبى انتقام است يا رنجى به كسى رسانيدن كه برو خشم دارد و لذت و الم هر يكى ازين قوى ديگرى ازو غافل باشد چنان كه شم نه از طعم خوش لذت يابد و نه از آن روى كه طعمى ناخوش است متألّم شود و كمال لذّت روان دريافت وجود است از مسبب الاسباب و عقول و نفوس سماويات و عنصريات بر ترتيب تا چون منتقش شود بمعقولات بعد از مفارقت عالم عقلى گردد بفعل از جملهء وجوه و از جهت عقل عملى كمالش آنست كه او را بر بدن هيأت استعلائى باشد نه هيأت انفعالى از بدن و خلق عدالت او را حاصل شود و عدالت عفت است و شجاعت و حكمت و عفّت توسط قوّت شهوانى است در آنچ مشتهى باشد و نامشتهى بحسب رأى صحيح و عفّت در ميان دو چيز مذموم است و آن خمود و شبق است و شجاعت توسط قوّت غضبى است در آنچ از و خشم گيرند و نگيرند بر نسق رأى درست و آن در ميان دو خلق مذموم است چون تهوّر و بددلى و حكمت توسط استعمال علم و عقل « 2 » است در آنچه تدبير زندگانى كنند و نكنند بحسب رأى درست و آن در ميان « 3 » گربزى و بلاهت است و اين حكمت نه آن حكمت است كه انتقاش باشد بحقايق و معقولات كه آن چندانك زيادت بود بهتر باشد و چون اين سه قوت متوسط شدند ملكهء فاضله حاصل شد و جمله فضايل و رذايل آن « 4 » بفساد و صلاح آن قوّت مىخيزد و فى الجمله كمال مردم در تجرّد است از مادّت به قدر طاقت و تشبّه بمبادى اين ملكات اخلاق و علوم او را حاصل شود بعد از مفارقت لذّتى يابد كه آن را وصف نتوان كرد چنان كه پيغامبر گفت حكايت « 5 » از حق تعالى اعددت لعبادى الصالحين ما لا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر و چون بدانستى كه لذّت هر قوتى بر قدر كمال و دريافت اوست پس
--> ( 1 ) - گزنده ( 2 ) - عقل عملى ( 3 ) - دو حالت مذموم است چون كربزى و بلاهت ( 4 ) - از افساد و اصلاح ( 5 ) - كه از حقتعالى خبر دهد