فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
265
چهارده رساله ( فارسى )
نسبت لذّات عقلى بالذات حسى همچو نسبت دريافته عقل است چون واجب الوجود و عالم عقل و نفس و غير آن با طعوم و روايح كه ادراك عقل قوىتر است از ادراك حس زيرا كه حس ظواهر چيزها را دريابد و بس و عقل ظاهر و باطن چيزها را دريابد و بيشتر است زيرا كه عقل را مدركات بىنهايت است و حسّ چيزهاى متناهى را دريابد و شريفتر است بما لا يتقارب و لازمتر است زيرا كه حس تباه شود و نفس تباه نشود پس بر قدر نسبت دريابنده و دريافته و دريافتن عقل است و دريابنده و دريافته و دريافتن حس نسبت باشد ميان لذات آن و اين و اگر ما درين عالم بمعقولات لذت نيابيم و از رذايل و جهل دردناك نشويم از آن باشد كه سكر عالم طبيعت بر ما غالب است « 1 » و از عالم خويش مشغوليم و چون اين شواغل برخيزد آن كس كه كمالى دارد لذتى يابد بىنهايت بمشاهدت واجب الوجود و ملاء اعلى و عجايب عالم نورانى و دائم در آن لذت بماند فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ و عقلى شود نورانى و از جمله فريشتگان مقرب گردد و هرگز اين خاكدان پليد را در خاطر نيارد و از نگريستن به دو ننك دارد وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً و حق سبحانه و تعالى از انوار جلال خويش او را شربيها دهد روحانى چنان كه گفت وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً و اين طايفه از مرك شواغل طبيعت برهند و از ظلمات بيرون شوند و بسر چشمه زندگى و درياهاى نور حقيقى روحانى پيوندند كه لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَ نُورُهُمْ و جاى ديگر گفت يَسْعى نُورُهُمْ بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمانِهِمْ و باز خبث بدن ازيشان فرو افتد و زندگى حقيقى در آن عالم است چنان كه قائل حق گفت وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ و اين لذت اگر
--> ( 1 ) - آن مار واقعى كه در قبر آدمى را ميگزد هم اكنون در دنيا نيز ميگزد ولى ترياق لذات اين جهان نميگذارد كه الم آن را احساس كند ولى در قبر و عالم برزخ خمار زايل شود و از خواب غفلت بيدار و از سكر طبيعت هشيار گردد الم سابق و لا حق را يك جا و با هم درك مىكند عمده سبب عذاب آخرت محبّت دنياست و كم كسى خالى است كسانى كه خود را خالى از محبت دنيا دانند و عارى از اين عيب پندارند اشتباه ميكنند گاهى عاشق توهم مىكند كه محبت معشوق از دل زايل شده است در وقت فراق خلاف آن ظاهر شود .