فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

248

چهارده رساله ( فارسى )

باشد پيوسته بدوام علت موجود دائم باشد كه اگر مرجّحش بماند او نيز بماند بلى شايد كه چيزى را علت وجود چيزى باشد و علّت ثبات ديگرى همچو صورت بت كه علّت وجودش بت‌گراست و علّت ثباتش خشكى كوهر است كه صورت و شكل بت را نگاه ميدارد و باشد كه علّت وجود و ثبات يكى باشد همچو قالبى كه آب درو باشد كه آب به شكل او گردد و به او شكلش بماند و جمله ممكنات را علّت وجود و ثبات هيچ چيزى ديگر نيست الّا واجب الوجود كه همه را وجود و دوام وجود كه او را از خود است و مقدّم است در عقل بر استحقاق وجود كه استحقاق بدوست و ممكن اگر نيز دائم الوجود باشد در نفس خويش استحقاق وجود ندارد بلكه بغيرى دارد تا استحقاق وجود او را از خود است و متقدّم است در عقل بر استحقاق وجود كه استحقاق وجود او از غير است و بعد از نااستحقاق وجود باشد در ذات چيزى كه اگر چيز در نفس خود استحقاق وجود داشتى به چيزى ديگرش حاجت نبودى پس هر ممكن را نااستحقاق وجود پيش از استحقاق وجود است تقدّمى عقلى نه زمانى و اين را حدوث ذاتى گوئيم و ممكن را توان گفت كه استحقاق ناوجود دارد نه بنفس خويش اما نتوان گفت كه استحقاق ناوجود دارد بنفس خويش كه آنگاه ممتنع شود و اينجا نكتهء ياد كنيم . بدان كه چون ممكن خسيس موجود شود بايد كه ممكن شريف بيش از آن موجود باشد كه اگر از واجب الوجود به جهت وحدانى ممكن خسيس حاصل شود و ممكن شريف را فرض وجود توان كرد چون فرض وجودش كنيم از واجب الوجود حاصل نشود زيرا كه او يكى است از جمله وجوه و اقتضاء ممكن خسيس كرد جهتى ديگر درو نيست تا اقتضاء ممكن شريف كند پس آن ممكن شريف را علّتى بايد شريفتر از واجب - الوجود و محال است كه چيزى بود در عقل يا در خارج شريفتر از واجب الوجود پس بايد كه ممكن شريف ازو پيشتر از ممكن خسيس حاصل شود و اين محال نيست و چون اجسام و اعراض و نفوس ناطقه را ميدانيم كه موجودند و جوهرى مجرّد از مادّت از جمله وجوه برى از تغيّر شريفتر باشد از جوهرى كه مجرّد نيست از مادّت و از مجرّدى از مادت كه از علاقه مادت مجرّد نيست و اينها موجودند پس او بايد كه پيش ازينها موجود باشد و