فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

249

چهارده رساله ( فارسى )

و جوهرى را نه در مادّت وجود محال نيست فكيف كه برهان بگفتيم كه نفس در مادّت نيست و شايد كه مجرّدى باشد كه هيچ علاقه ندارد با مواد پس بايد كه اول از واجب الوجود حاصل شود اين جوهر باشد و اين عقل است و نيز ازين قاعده معلوم شد وجود و عوالم ازين بهتر كه هستند نتواند بود . فصل هفتم در غايات و ترتيب وجود بدان كه غنى بحقيقت آنست كه او را در ذات و صفات خويش به هيچ چيز حاجت نيفتد و هرچه او را در ذات يا در صفات بغيرى حاجت افتد فقير باشد و ملك به حق آنست كه ذات همه چيز او را باشد و ذات او هيچ چيز را نباشد پس ملك و غنى مطلق واجب الوجود است كه همه در وجود و در كمال محتاج‌اند به دو و او را حاجت نيست به چيزى . و جواد مطلق اوست و جواد مطلق آنست كه بخشد آنچه ببايد بخشيدن بىعوض - و هر كه ببخشد تا او را مدح و ثنا گويند يا مذمّتش نكنند و حمد و شكرش بجاى آرند جواد مطلق نيست بلكه معاملت مىكند چيزى ميدهد و چيزى ميستاند « 1 » و

--> ( 1 ) - شيخ الرئيس ابن سينا گويد الجود افادة ما ينبغى لا لعوض و لا لغرض پس اگر كسانى كاردى بدست فرومايه پستى بدهند جواد نيستند و هم آن كس كه چيزى به كسى دهد و در مقابل عوضى بگيرد و لازم نيست هميشه عوض مالى و مادى باشد بلكه هرگاه كسى از مدح و سپاس لذت ببرد و عطائى كند كه در مقابل تمجيد شود و شكرگزارى و مدح بشنود يا جلو انتقاد و نكوهش مردم را بگيرد نكند كه او را مذمّت كنند و بامساك متّصف دانند اين كس بخشنده نيست بلكه معامله گرو استفاده‌چى است جواد حقيقى كسى است كه سودبخش باشد و سودمند نشود سپس شيخ ميگويد بايد دانست كه اين شخص كه كارى مىكند كه اگر نمىكرد مورد ملامت واقع ميشد يا بر خلاف شان او دانسته ميشد اين احسان و بخشش را كرد تا او را بزرك و شايسته بشناسند و نقصى بر او نگيرند به اين بخشش خود را از آن عيب نجات دهد و از زخم زبان مردم رهائى بخشيد از اينرو گويند جواد مطلق و بخشنده حقيقى خداوند متعال است كه حق به بنده نه روزى به شرط ايمان داد گر جمله كاينات كافر گردند * بر دامن كبرياش ننشيند گرد در بعضى اخبار كه بنام قدسيات شناخته شده آمده است كه اگر بندهء دست از بندگى بردارد و ترك وظيفه كند خداوند ترك روزى دادن يا عمر دادن و بخشندگى كه وظيفه خدائى است نكند