فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

237

چهارده رساله ( فارسى )

نشايستى كه يكى بودى و نه بسيار و اين هر دو قسم محال است اما آنكه نشايد كه نفوس پيش از بدن بسيار باشند از براى آنست كه همه در حقيقت آنكه نفس مردمىاند مشاركند و از يك نوع‌اند و چون بسيار شوند مميّز بايد و پيش از بدن افعال و ادراكات و اختلاف هيأت بدنى نيست كه فرق كند ميان ايشان و آنچه حقيقت نفس اقتضا كند در همه يكى باشد پس بسيار نتواند بودن اما آنكه نشايد كه همه نفسها پيش از بدن يكى باشد كه اگر پاره شود و قسمت‌پذير گردد جسم باشد و ما بگفتيم كه اين محال است و اگر همچنان يك نفس بماند و در جمله ابدان مردم تصرّف كند پس هرچه يكى داند بايد كه همهء دانند زيرا كه همه را يك نفس باشد و نه چنين است پس ظاهر شد كه نفس پيش از بدن نتواند بود بلكه هر دو بهم حاصل شوند و ميان ايشان علاقه عشقى است و شوقى نه - چون علاقه اجسام و اعراض فصل چهارم در قواى نفس [ و حواس ظاهر و باطن ] بدان كه چون آدمى را مزاج شريفتر بود از مزاج جانوران ديگر و مزاج نبات نفسى شريفتر از نفوس ايشان قبول كرد نفس مفارق مدرك عاقل و قوّتهاء حيوانى جمله استيفا كرد در حيوان قوّتهاء نبات حاصل است با مزيد حس و حركت « 1 » و اصول قوّت نباتى سه است . اول غاذيه و آن قوتى است كه تصرف كند در مادّه غذا تا او را شبيه گوهر مغتذى

--> بقيه حاشيه از صفحه قبل ماهيّتى تفسير فرموده و كينونت سابقه نيز گفته‌اند كه همه اشياء بصرافت صور وجود داشته‌اند و مبرهن دانسته‌اند كه نور حقيقى وجود حقيقى است و بويژه وجود جمعى چون عقل كلى بكينونت سابقه ارواح بوده چه عقل و نفس متباين نباشند بلكه تفاوتشان بكمال و نقص است و لذا وجود عقل فعال نفس را ميگيرد . ( 1 ) - حكما گويند عالى داراى جميع فعليات مادون هست باضافه شيء زايد نفس ناطقه آيت كبراى خداوندى است بخصوص نفوس قدسيه نبويّه و ولويّه كه تمام قوى و طبايع و و مباوى آنها كه در تمام عوالم است از حيوان و نبات و جماد و عالم جن و ملك همه در انسان موجود است . ان الصورة الانسانية اعظم حجج اللّه على خلقه