فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

238

چهارده رساله ( فارسى )

گرداند و بدل آنچه متحلّل شده باشد بازآرد و اگر بدل آنچه متحلّل مىشود بازنيامدى پس ماندن حيوان و غير آن ممكن نشدى . دوم ناميه است و آن قوّتى است كه از او حاصل شود زيادتى در اجزاء مغتذى بر نسبت مضبوط در جمله اقطار كه فربه شدن جز نموّ است و اگر اين قوّت نبودى جانور و غير آن بكمال نشوء نرسيدى . سيم مولّده است و آن قوّتى است كه پارهء از مادّت جدا كند تا شخصى ديگر ازو حاصل شود و بدين قوّت بماند نوع آنچه شخص نماند از حيوان و نبات و غاذيه را چند قوت خدمت كند جاذبه كه غذا آرد و ماسكه كه نگاه‌دارد تا متصرّف تصرّف كند و هاضمه كه غذا را پخته كند و مستعدّ تصرف غاذيه گرداند و دافعه كه ثفل را بدراندازد و غاذيه پيش از مولّده موجود باشد و مولّده پس از ناميه بماند و غاذيه پس از مولّده بماند تا وقت مرگ و حيوان را قوّت محرّكه است و قوّت نزوعى و آن دو شعبه است يكى غضبى است كه دفع ناشايسته كند و ديگر شهوانى است كه جذب بايسته كند و قوّت نزوعى بآرزو قوّت محرّكه را بجنباند و حواس دوگونه است ظاهر و باطن امّا حواسّ ظاهر پنج است يكى لمس است و آن قوّتى است پراكنده در جمله ظاهر تن كيفيّات چهارگانه سبكى و سنگى و سختى و نرمى و سختى و ملاست و خشونت را به دو دريابند . دويم ذوق است و آن قوّتى است پراكنده در عصبى كه بر سطح ظاهر زبان پراكنده است و گسترده طعمها دريابد بتوسط رطوبتى خوش كه هم در عصب است كه هرچه بر وى آيد طعم او گيرد . سيوم شمّ است و آن قوتى است كه در دو زايدهء پيشگاه دماغ نهاده است كه مانندهء سر پستانند و بويها را بدان دريابند بتوسط هوا كه بوى چيزى گيرد و بخارى كه از آن چيز برخيزد . چهارم سمع است و آن قوتى است كه در اندرون سوراخ گوش نهاده است كه آوازها بدان دريابند بتوسط هوا و آواز موج زدن هواست كه از كوفتن اجسام يا از بركندن جسمهاى سخت حاصل شود هوا به سختى از ميان آن بيرون آيد و موج زند