فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

228

چهارده رساله ( فارسى )

توانند بود و پيشى حادث با حادث جمع نشود پس عرض ناثابت است و آن حركت باشد و پيشى دور تر از پيشى باشد كه پيشيها متفاوت است پس كميّتى دارد پس اين پيشىها از زمان است و زمان مقدار حركت است چون متقدم و متأخّر او را در عقل جمع كنيم و نه مقدار هر حركتى بلكه مقدار حركتى نامنقطع كه ظاهرتر از همه باشد و اين حركت يومى است آفتاب را از مشرق تا به مغرب پس اگر زمان حادث باشد بجملگى چنان كه او را نخستى باشد و محلّش را نيز او را پيشى بود و آن پيشى هم زمانى باشد چنان كه بيان كرديم پس پيش از همه زمان زمانى باشد و حركتى كه زمان ازوست و محل حركت را و اگر زمان را و محلّش را انقطاعى باشد او را پسى بود هم برين قياس قبلى زمانى لازم آيد ازين هر دو تقدير كه پيش از همه زمان و پس از همه زمان باشد و اين محال است و اگر زمان از حركت مستقيم بودن بىنهايت نرفتى كنارش ظاهر شدى و اگر باز كردى بعد از انقطاع همچنين لازم آمدى كه به زمان منقطع شود و بگفتيم كه اين محال است پس اين مقدار حركتى مستدير باشد كه او كناره ندارد و هر حركتى كه قوّتى اقتضا كند كه بجسم تعلق دارد اگر نتواند بود الّا بر يك نسق آن را طبيعى خوانند همچو حركت سنگ سوى مركز و اگر تواناى آن باشد آن قوت را كه بر جهات مختلف جنباند آن را ارادى خوانند و اگر چيزى بيرونى جنباند آن را قسرى خوانند همچو جنبانيدن سنگ سوى بالا و هر جسمى را چيزى طبيعى باشد كه اگر بقسر از آنجا نشايد جنبانيدن بطبع ديگربار قصد آنجا كند و هر يكى را از انواع بخصوص خويش مكانى ملايم باشد نه به جهت عموم جسمى و محدّد مكان ندارد از آنكه بالاى آن هيچ جسمى نيست . و بدان كه جسم بسيط آن باشد كه درو اختلاف قوتها نباشد چنان كه اگر باره كنند پاره‌ها متشابه بود و جسم بسيط هيچ شكلى را اقتضا نكند الّا گرد زيرا كه شكل ناگرد در همه اجزاء جسم متشابه نبود و يك حقيقت چيزهاى مختلف اقتضا نكند و متشابه از همه اجزا از اشكال گرد است و محيط و محدّد بسيط است پس گرد باشد و نشايد كه در عالم باشد زيرا كه دو محدّد كه يك محدّد بر جهتى باشد از آن ديگر محدّد پس بيرون ايشان جهتى باشد و محدّدى بايد ايشان را پس ايشان محدّد