فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

222

چهارده رساله ( فارسى )

بر زيد و بكر و عمرو و خالد افتد مثال دويم همچون زيد و بكر و اين مرد و هر چه به دو اشارت افتد و هر حقيقتى را كه به چيزى وصف كنند يا ضرورى بود آن وصف او را همچون حيوانى مر انسان را و يا ممكن بود همچون نويسندگى مر انسان را و يا ممتنع بود چون جمادى مر انسان را و آنچه ضرورى بود مر ذات چيز را بعينه ازو زايل نتوان كرد چنان كه اگر كسى خواهد كه مثلّثى را بىسه زاويه كند نتواند و هرچه شايد كه باشد و شايد كه نباشد ممكن است نه ضرورى و نه ممتنع و وصف چيزى باشد كه عام‌تر ازو باشد همچون سياهى قير را كه هر قيرى سياه باشد اما نه هر سياهى قير باشد و همچنين جانورى مردم را و باشد كه برابر چيزى باشد همچون سه زاويه مثلّث كه هر مثلثى سه زاويه دارد و هر چه سه زاويه دارد مثلث باشد « 1 » و باشد كه خاص‌تر باشد همچون كتابت مردم را بوصفى كه خاص‌تر از مردمى باشد نتوان نعت كردن و هر - حقيقى كه او را وصفى ضرورى باشد از بهر عين آن حقيقت هركجا آن بود آن وصف با او بود همچون زاويه‌هاى مثلث و سوزندگى آتش كه چون يك آتش را سوزنده بينى بدانى كه سوزندگى او از بهر آتشى است و بدان كه هر آتشى كه هست سوزنده باشد و هر حكمى كه حقيقت را از بهر خصوص خويش ثابت است لازم نيست كه مشارك او را در وصف عام آن حكم باشد كه آب مشارك آتش است در جسمى و ليكن سوزندگى آتش را نه از بهر جسمى است تا لازم آمدى كه آب نيز سوزنده باشد بلكه از بهر خصوص آتشى است . بدان كه استقراء حكم است بر كلى بدانچه در جزئيات بسيارش يافته باشد چنان كه كسى گويد همه جانوران در وقت خائيدن « 2 » بايد چانه زير جنبانند زيرا كه هر چه ما ديديم از گاو و اسب و مردم و جانوران ديگر چنان ديديم و اين نمط درست نيست زيرا كه شايد حكم آنچه نديده باشند بخلاف اين باشد كه ديده باشند همچون

--> ( 1 ) لوازم اشياء را به دو قسم اندر بعضى را لازم وجود و برخى را لازم ماهيّت خوانند لوازم ماهيّات هرگز قابل سلب نيستند چون زوجيّت اربعه و سه زاويه بودن مثلث و حيوانيّت آدمى اما لوازم وجود قابل انفكاك هستند . ( 2 ) صحيح و جويدن غلط مشهور است