فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

206

چهارده رساله ( فارسى )

بر جهت مفارق كرديم و استفاضت را از آن جهت در خور گشتيم و خود را مستعد قبول فيض كرديم و متقدمان حكما را خلاف است در خواندن اين علوم بعضى گويند اول علم اخلاق اولاتر تا بواسطه هيأت خوب ذات نفس قبول گردد و گفته‌اند اول علم طبيعى و لكن علم اخلاق مگر باوّل اولاتر پس علم طبيعى بعد از آن هيأت تا ذوات اشياء محسوسات چنانك هست معلوم گردد آنگاه بعد از آن علم ميزان و تقويم اللّسان كه آن را منطق خوانند آنگاه رياضيات تهيّأ خاطر و صيقل قوّت ذهن و ذكا را چه اين علوم اگر چه تصورات آن از مادّت مبرّى نبود و لكن حالى بىمادّت معيّن هر چيزى فرض نكند پس بدين سبب اندكى از مادّت دور تر است و نفس را به كلى از علايق محسوسات و متخيّلات و علايق مواد مجرّد نگرداند و لكن واسطه بود ميان اشياء طبيعى و اشياء عقلى نفس را به مثل مرقاتى بود كه بواسطه آن اندك اندك از غشات مخيّلات نجات مىيابد پس خواجه مگر اشارت بدين كوهها مىكند كه تا لا بد ازين كوهها حسّى و خيالى بنگذرى شفاى كلى نيابى و علّت و مرض حصول كمال و تمام را علاجى ديگر نيست جز آنك از مهامه بسلامت بگذرى . اما آنچه گفت سارعوا در تحصيل اين علوم اسفل و اوسط تعجيل توان كرد و آنجا كه گفت فهل لكم فى الجمام و آنجا كه گفت فوقفنا على قلته و آنجا كه گفت منتظرين لاذنه اين همه دليل است بر آنك در حصول علوم الهى كه منزّه بود از كل مواد شتاب و تعجيل كردن سود ندارد و فايده نكند آن بيشتر بفضل الهى روى نمايد « 1 » چنانك در ما تقدم بيان آن كرديم و آن طريق بآهستگى توان رفت و خود را اندك اندك مستعدّ قبول درجه درجه ميگردانيدن مر فيض الهى را تا به قدر استعداد آنچه مطلوب بود بحصول پيوندد و اين ديگر صحن و فضا عبارت از شناخت عقول مفارق است و طيور عبارت از نفوس ايشان چه هر فلكى را دو نفس است يكى را نسبت نفس حيوانى است چنانك با ماست و يكى را نسبت نفس ناطقه است با ذوات ايشان چنانك ناطقه ما را با ما . اما حديث جلال و بهاء پادشاه آنست كه بدانى كه بادراك ذات پاك احدى هيچ طريق نيست و غاية السبيل اليها الاستبصار بان لا سبيل اليها و نه چنانست كه از جهت

--> ( 1 ) ليس العلم بكثرة التعليم و التعلم بل العلم نور يقذفه اللّه فى قلب من يشاء