فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

192

چهارده رساله ( فارسى )

بدان اشارت توان كرد و يا گويد و زور اى عالم فضاى ممدود است بىنهايت سمادل باعتماد تمام در آتش رود خواجه ميگويد قوّت وهمى را بوقوفى تمام و وثوقى معقول به كار دارد كه نفس محتاج او باشد و باشد كه ازو مستغنى بود . اما رمز خفاش اين محسوسات را بروز ماننده كرد و عقلا كه بمحسوسات شناختن قناعت نكنند و راى وى قوّتى طلب كنند كه بدان معقولات ادراك كنند و دانند كه حسّ جوهر اشيا را خلوا عن المواد در نيابد پس خفّاش منزل متوسط طلب كند ميان نور و ظلمت و موحّد منزل متوسط طلبد ميان تعطيل و تشبيه احكام محسوسات بر ذات بارى تعالى نراند و نفى و تعطيل حقايق اعتقاد نكند بل هر چه در معقولات حجّت و برهان اقتضا كند آن را اثبات كند و چون داند كه حسّ و وهم در حسّ و وهم نيايد و خجل و جبن و شجاعت و رضا سخط با آنك از علايق امور محسوس است در وهم و حسّ نيايد آنك مجرّد و منزّه بود از علايق اوهام و حواسّ هم در حسّ و وهم نيايد بمحسوسات فريفته نشود و اعتقاد نكند كه هر چه محسوس نبود مثبت نبود و نيز اعتقادهاء جمله براندازد و تصور كند كه حقى كه واجب القبول است در ميان عقايد نيست و هر كه در اثبات عقيدتى سخنى گفته است سنگ در ظلمت انداخته است كه اين عالم را خالقى و مبدعى نيست هر كه ميان اين هر دو متوسّط اعتقادى طلب كند و از محسوسات استعانت كند و شناختن بعضى از مجهولات كه معلوم نبود و عالم را مبدعى و صانعى اثبات كند منزّه از علايق حسّ و مقدّس از كثرت جهات مختلفه و چيزهائى كه اثبات آن او را با اوصاف او باز و مؤدّى نبود بكثرت و رفع كمال و اين طريق را تشبيه بطيران خفّاش كند چنانك اين اعتقاد حق است و بهترين عقايدست خفّاش را بهترين طيور خوانند چه خفّاش حدّ اوسط دارد اسباب معاش و ظهور خود را و خفّاش صورت طيور ندارد و ازو فايدهء طيران حاصل مىآيد آدمى نيز بايد كه اگر چه صورت فرشتگان ندارد بسيرت ايشان تخلّق كند چنانك بصفات ملك شود « 1 » .

--> ( 1 ) گر درنگرى بديده بينائى * يا بى تن خويش را عجب مأوائى در تو سك و خوك و ملك و شيطانى * جمع آمده بر بساط استيلائى از نيروى عقلى تعبير بملك و فرشته مىشود از قوهء غضبيه به سك درنده تعبير كرده و از شهوت به بهيميّه و از نيروى واهمه بشيطان وظيفه ملك ادراك حقايق و تميز خير و شرّ و نفع و ضر است امر به نيكوئى و نهى از بدخوئى و همه قواى سه‌گانه را بر حسب اراده خود اداره كردن