فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

191

چهارده رساله ( فارسى )

صلب فروبرد و چون سمادل به آسانى در آتش شويد چون خفّاش بروز بيرون نميآئيد و بهترين مرغان خفّاش است . اما از خواص شترمرغ آنست كه چون يك پاى او را خللى رسد بديگر پاى نتواند جست مگر به سينه مىخزد و در بيابان با هيچ حيوان انس نگيرد و از شترمرغ كه هم صورت اوست بگريزد و شبه مرغ است و مثل شتر و اگر از سر خايه كه خود نهاده باشد بيفتد خايه شترمرغى ديگر بيند او را بجاى آن باستد اما خواجه بدين يك رمز اشارت مىكند كه او سنگ به آتش تافته فروبرد و طبع او در اطفاء و تبريد آن عمل كند و معدهء او را زيان نكند و افعى استخوانهاى سخت فرو برد و غذاى او شود يعنى كه چون مرغ و مار اين دو جوهر صعب منيع منكر را بطبع تليين و تلطيف مىدهند - آدمى بايد كه كم ازيشان نبود حرارت هيجان شهوت و غضب را فرونشاند بخاصيت نفس عاقله و ناملايم را ملايم گرداند و كثيف را لطيف و مفرط و صعب و منكر را معتدل گرداند سنگ گرم كرده را به قوت غضبى مانند كرد و استخوان كثيف غليظ را به قوت شهوت چه اين دو جوهر منيع را ملطّفى و مليّنى و معدّلى و مبرّدى و محرّزى بايد بضرورت و اگر نباشد در آن هلاك شوند پس اگر قوت عاقله نفس را ( تلطيف ) نكند و عامله بعاقله منفعل نگردد لا بد بشهوانى و غضبى و آنچه در او زايد منفعل شود و مقهور و هلاك و از فايدت انسانيّت محروم و خواجه قوت وهمى را به آتش افروزنده مانند كرد و انسان را بحيوانات نارى چه انسان تا درين عالم بود ازين قوت مفارق نگردد و قوّت وهم و خيال نفس را بغايت مانع و حاجب است از ادراك معقولات و با اينهمه كه چنين‌اند بايشان احتياج تمام است چنانك در امور معايش به آتش حاجت است و چنانك نور آتش بوقت غيبت آتش نافع است و چون نه در وقت احتياج باشد مضر آيد حكم وهم جائى بود كه صدق بود و جائى بود كه كذب آنجا كه راست گويد چنان بود كه گويد يك جسم در يك حال در دو مكان نتواند بود و آنچه دروغ گويد چنانك گويد هر چه موجود بود بايد كه « 1 »

--> ( 1 ) قوه واهمه را شيطان جزئى نام نهاده‌اند اگر خدمتگذار عقل شده مورد كمال استفاده قرار ميگيرد و اگر عقل را استخدام كند آدمى شيطان مجسم خواهد بود كه در قرآن مجيد شياطين الانس تعبير شده است ،