فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
187
چهارده رساله ( فارسى )
خويش بىجسد حيات و قدرت دارد حقيقت و روشن نفس بود نه جسد و نفس باطن است و جسد ظاهر پس سزد اگر خواجه درين معانى استعارت بقنفذ كند چه درين باب تشبيه لا يقتر ازين نيست و اگر بجدّ سوگند خورد كه جلى و روشن باطن است و خفى ظاهر حق است و راست كه عالم نفس است نه جسد كثيف مستبصر نفس است نه جسد و نفس را دو قوّت است يكى عالمه و يكى عامله قوت عامله از مبدء بود محرّك بدن را سوى افاعيل جزوى او با اعتبارى بود به نسبت با قوت حيوانى نزوعى و اعتبارى بود بقياس با نفس او و اين قوت بايد كه غلبه دارد بر جمله قواى بدنى كه آثار آن ظاهر است و خواجه از اينروى گفت بدان معانى كه چون قنفذ باشيد و باطن ظاهر كنيد و ظاهر باطن كنيد اين دو فايده دارد يكى كه قوت عالمه نفس را كه باطن است استيلا و استعلا دهد تا از قواى بدنى منفعل نشود البتّه و اين قوّتهاى ظاهر پوشيده دارد يعنى ايشان را مغلوب دارند چه جلى از قوت عالمه باطنى است بدان معنى كه ظهور و غلبه وى را مىبايد كه بود و خفى ظاهر شماست بدان معنى كه اين قواى بدنى مىبايد كه مغلوب بود به نسبت با آن قوت عالمه و من بعد شرح تمامتر كرده آيد تا از آن هم بازنمايند يعنى باطن ظاهر كند با استفاده علم و فايدهء آن بر اهل و مستحق و آنچه تعلق بعلم توحيد دارد و آنچه به ترتيب اخلاق و ابدان تعلق دارد از هيچكس دريغ مداريد چه خير رسانيدن بقابل خير تشبه بمبادى اول ( است ) و اين دريغ نبايد داشت و اين دو فايده درست است كه خواجه بدين اشارت كرد . فقال حكيم الحكما ويلكم اخوان الحقيقه انسلخوا عن جلودكم انسلاخ الحيّة و دبّوا دبيب الديدان و كونوا عقارب اسلحتها فى اذنابها فانّ الشيطان لن يراوغ الانسان الا من ورائه اى برادران حقيقت چون مار از پوست بيرون آئيد و چون كرم نرم نرم باندرون چيزها در خزيد و چون كژدم باشيد كه سلاح او از پس پشت بود چه شيطان نفريبد شما را الا از وراى شما . بدانك مار از اول ربيع كه هوا روى باعتدال آورد آغاز پوست افكندن كند