فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
171
چهارده رساله ( فارسى )
و همچنانك نفس انسانى گاهى بمعقولات مشغول است و گاهى بحواس باطن و گاهى بحواس ظاهر و تجلى او درين مراتب سهگانه على سبيل التدريج هميشه مىباشد گاهى از علو معقولات بسفل محسوسات ميرسد و گاهى از سفل محسوسات بعلو معقولات ترقى مىكند همچنين بارى تعالى تجلّى كند از عرش بعقول و نفوس فرو مىآيد تا بعقول و نفوس عالم دنيا رسد بلك باشد كه با روح جزوى و شخصى پيوند و از وى با حسّ مشترك منعكس شود و مشاهدت افتد و اين را در عالم مكاشفات تفصيل تمام است . سرّ - اگر مردم تأمل كنند در وقت انفتاح بصر معلوم گردد كه اول چيزى كه بيند واجب الوجود بود تعالى و تقدس از جهت انك چون شخصى مثلا شخصى را ديد اول لون او را درنيافته ديده نشود و پيش از آن بايد كه هواء صافى ديده باشد و بعد از آن ضوء و روشنائى را دانسته باشد و پيش از آن جسمى مخصوص را و پيش از آن جسمى عام را و پيش از جسم عام وجود مخصوص را و پيش از وجود مخصوص وجود مشترك را و پيش از وجود مشترك وجود عام شامل را و پيش از وى وجود مطلق و هستى مطلق دريافته باشد و هو المطلوب . كلمه هشتم [ ( خيريّت وجود ) ] بارى تعالى منبع خير است و از وى هيچ شر فائض نشود و بلك هر چه او ايجاد كرده است همه خير است و شرّ در طريق خير افتاده است چنانك در - آفريدن آتش و آب خير تمام است اول آنك ايشان اجزاء عالماند و دوم آنك اجزاء تراكيب مواليدند سهام آنك مكمل علت غائى بعض مواليداند چنانك آتش را در طبخ و تشويه و نضج و اضاءت در قناديل و مصابيح و همچنين در آب و هوا و خاك منافع بسيار است چنانك بتفصيل آن را شرحهاء مطوّل بايد لكن بتأمل بيشتر معلوم گردد . و همچنين در آفريدن آهن و قوت غضبى و شهوى منافع بيشتر از آن است كه به اين قدر تحرير تفصيل توان كرد پس اگر وقتى كسى در آب غرق شود يا چيزى در - آتش سوخته گردد يا بآهن مجروح گردد بگويند كه اين شرّ است بلك اين افعال لازمهء ذات اوست و وجود ذات او بىاين لوازم محال است پس معلوم شد كه شرّ در طريق وجود بعضى موجودات است .