فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
165
چهارده رساله ( فارسى )
پنجم اضافت است يعنى بودن به نسبت با چيزى ديگر بالا و زير و پدر و پسر . ششم ان يفعل است يعنى اثر كردن چيزى در چيزى . هفتم ان ينفعل است و آن موصوف شدن چيزى به چيزى بود چنانك مىبود و آن پذيرنده مىشود و پذيراندن ان يفعل است و پذيرا شدن را ان ينفعل خوانند . هشتم ملك است و آن گرد بر آمدن چيزى بود مر چيزى را چنانك محيط به حركت محاط نقل كند مانند پيراهن و انگشترى و نعلين . نهم وضع است و آن پديد آمدن نسبت اجزاء چيزى بود با چيزى ديگر يا - باجزاى خود چنانك ايستادن و نشستن است و جمله ممكنات درين اقسام داخلاند و حكما اين را مقولات عشر خوانند و اللّه اعلم . سرّ بدانك عقل ده است نه عقول افلاك نهگانه كه بحسب هر فلكى يكى اثبات كردهاند . دهم عقل فعال است و آن عقل اخير است كه نفوس انسانى را از قوت بفعل مىآورد و نسبت او با انسان چون نسبت آفتاب است با قوّهء باصره يعنى همچنانك آفتاب چون بر اجسام تافته مىشود الوان ديده شود همچنين چون اثر اين عقل بر متخيّلات و موهومات و محفوظات و بديهيات تافته شود علوم و معارف مدرك گردد و ذاتى و عرضى دانسته شود . كلمهء سهام [ ( تقسيم اجسام ) ] جسم يا بسيط است يا مركب بسيط آن بود كه از اجسام مختلف بديد آمده نبود مركب آن بود كه از اجسام مختلف پديد آمده بود چون نباتات و حيوانات و معادن و جسم بسيط يا علوى است و آن افلاك است و كواكب و يا سفلى است و آن عناصر چهارگانه است و مركب سه است معادن و نبات و حيوان و حكما افلاك و كواكب را آباء خوانند و عناصر اربعه را امهات خوانند و مركبات سهگانه را مواليد خوانند و ترتيب افلاك نهگانه چنين است . اول فلك قمر است به جهت آنك او جمله كواكب را مىپوشاند و هيچ كوكبى او را نپوشاند الا سايه زمين پس گفتند او بر فلك اول است و عطارد ما فوق خود را مىپوشاند