فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
166
چهارده رساله ( فارسى )
و قمر را نمىپوشاند گفتند كه او بر فلك دوم است و همچنين عطارد زهره را مىپوشاند و زهره را ديدهاند مانند خالى بر روى آفتاب پس گفتند آفتاب بر فلك چهارم است و بالاء او مرّيخ و بالاء مرّيخ مشترى و بالاء مشترى زحل و بالاء زحل فلك البروج كه باقى كواكب آنجا اثبات كردهاند و گفتند كه قمر هر ماهى دورى كند و عطارد و زهره و آفتاب هر سال دورى كنند و مرّيخ در قرب يك سال و نيم و مشترى در قرب دوازده سال و زحل در سى سال و فلك البروج در سى و شش هزار سال پس اين فلك كه جمله افلاك و كواكب را در يك شبانه روز ميگرداند نشايد كه در اندرون جمله افلاك باشد زيرا كه تحريك جسم صغير مر جسمى را كه چندين هزار بار از وى بزرگتر بود شنيع مىنمود پس گفتند بالاء جمله افلاك است و آن را فلك اطلس خوانند و بر آن هيچ كوكب اثبات نكردهاند . اما ترتيب عناصر چهارگانه خاك زير حمله عناصر است زيرا كه بر سر آب قرار نميگيرد و هوا بر بالا و آب است زيرا كه آب بر بالاء هوا قرار نميگيرد و آتش بالاء هواست زيرا كه شعله آتش روى بر بالا دارد و شهاب را بر بالاء هوا بينند . كلمه چهارم [ ( عظمت عرش ) ] بدانك هيچ جسمى عظيمتر از فلك اعظم نيست و صاحب شريعت آن را عرش خوانده است قوله تعالى هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ و او جمله افلاك را از مشرق بسوى مغرب بگرداند و از مغرب بسوى مشرق ببرد در يك شبانه روز و او را جسم كل خوانند و مركز او را مركز عالم خوانند و زمين بجاى مركز اوست و جمله اجسام عالم در اندرون اوست مانند زردهء بيضه در اندرون بيضه و اوحى ناطق است و جنبش او و جمله افلاك بطبع نيست كه اگر بطبع بودى بايستى كه برسيدى و او بهر نقطهء كه برسد از آن مفارقت مىكند پس بايد كه بارادت باشد و ارادت و حركت او بايد كه از براى سفليات نباشد زيرا كه اشرف از براى اخس نجنبد پس بايد كه جمله افلاك را حركت و ارادت از براى امر كلى و معشوق علوى باشد پس بايد كه چنين حركت بنفس باشد و از براى معشوق كه عقل است باشد پس بايد كه ايشان را نفس باشد و عقل باشد و نفس اين فلك را نفس كل خوانند و لوح المحفوظ خوانند از چه از آنك هرچه