فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

162

چهارده رساله ( فارسى )

از او اعراض كرد خسر الدنيا و الآخرة شد و بسا دوستا كه چون اين قصه من بشنود گويد پندارم تو را پرى رنجه ميدارد يا ديو در تو تصرّف كرده است و بخداى كه تو نپريدى بلكه عقل تو پريد و ترا صيد نكردند بلكه خرد تو را صيد كردند آدمى هرگز كى پريد مرغ هرگز كى سخن گفت گوئى كه صفرا بر مزاج تو غالب شده است يا خشكى بدماغ تو راه يافته است بايد كه طبيخ افتيمون خورى و بگرمابه روى و آب خوش بر سر ريزى و پيوسته نيلوفر بوئيى بود و در طعامها افكنى و از بيدارى دور باشى و انديشها كم كنى كه پيش ازين ترا عاقل و بخرد ديديم و خداى بر ما گواه است كه ما رنجوريم از جهت تو و از خللى كه به تو راه يافت است چون بسيار گفتند و چون اندك پذيرفتيم و بدترين سخنها آنست كه ضايع شود و بىاثر ماند و استعانت من بخداى است و هر كه جز اين كه گفتم اعتماد كند نادانست وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ زودا كه بدانند كسانى كه بر خود ستم كردند كه كجا خواهند رفت و چه خواهند ديد و اللّه اعلم بالصواب كتب هذه الرساله العبد الفقير الى اللّه الغنى محمد بن ابى بكر القناة شيرينى

--> بقيه حاشيه از صفحه قبل يا أيها الناس ما برئي و ما سقمى * و ما دوائى و دائى فى الهوى قولوا الله يبقيك للدنيا و للدين * و لا يخلّيك من عزّ و تمكين روحى بروحك ممزوج و متّصل * فكل عارضة يؤذيك يؤذينى