فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
163
چهارده رساله ( فارسى )
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم [ رساله نهم ] مبدأ و معاد اثير الدين ابهرى شكر و سپاس و ستايش مر خدائى را كه بخشنده عقل و جان است و پديدآرندهء زمين و آسمان است و درود بر محمد مصطفى عليه السّلام كه برگزيده رحمان است و مهتر انبيا و نبى آخر الزمان است و بر آل و اصحاب او اما بعد اين كلمه چندست در معرفت مبدء و معاد كه بالتماس دوستى از دوستان تحرير افتادست ان شاء اللّه بر وفق مراد باشد كلمه اول [ ( وجود و كمال آن ) ] هر چه موجودست اگر در وجود و كمال وجود محتاج غير نيست بلكه وجود و كمال وجود او از ذات خود است آن واجب الوجود است تعالى و تقدس بدانك وجود و كمال وجود در اين موضع هر دو يكى است از جهت آنك در ذات او هيچ كثرتى نيست و اگر در وجود محتاج غير است اما در كمال وجود محتاج نبود و آن عقل است از جهت آنك كمال او مقارن وجود است بل كه وجود او خود كامل و تمام است و اگر در وجود و كمال وجود محتاج است آن نفس است كه وجود او در اصل فطرت بىكمال است و اگر در وجود محتاج است لكن وجود او را كمالى نيست نه فطرى نه اكتسابى آن جسم است و ما بكمال اينجا علم و قدرت و ارادت و حيات ميخواهيم . سرّ بدانك وجود واجب الوجود اول است از براى آنك وجود جملهء موجودات مفتقر بوجود اوست بس اول باشد و از آن روى كه وجود او مفتقر بوجود غير نيست اولى و اشرف است و وجود او سبب و علت وجود موجودات است و جمله موجودات در وجود يا در كمال وجود محتاجاند بوى و عقل اول در وجود محتاج اوست اما در كمال وجود محتاج نيست و نفس در وجود و كمال وجود محتاج است اما در وجود محتاج واجب الوجودست و در كمال وجود او را آلتى بايد تا به آن آلت كسب كمال كند و آن جسم است و آلت جسمانى . كلمه دوم [ ( مقولات ) ] هر چه موجود است يا در وجود موقوف هيچ چيز نيست آن واجب -