فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

158

چهارده رساله ( فارسى )

كار خويش و سلامتى خود در هوا يادم آمد و آنچه با او ساخته بودم و با او الفت گرفته بر من منغّص شد خواستم تا از اندوه بميرم يا از آن ياد كرد ديدار ايشان جان از من جدا شود پس آواز دادم ايشان را و زارى كردم كه به نزديك من آئيد و مرا در حيلت جستن براحت دليل باشيد و با من در رنج شريك باشيد كه كار من بجان آمد ايشان را فريب صيّادان ياد آمد ترسيدند و از من برميدند سوگندهاشان بردادم بدوستى قديم و صحبتى كه هيچ كدورت به دو راه نيافته بود و بدان سوگند شك از دل نرفت و هيچ استوارى نيافتند از دل خود بر موافقت من ديگر باره عهدهاى گذشته ياد كردم و بيچارگى عرضه كردم « 1 » پيش من آمدند و پرسيدم ايشان را از حالت ايشان كه بچه وجه خلاص يافتند و با آن بقاياى بندها چون آراميدند پس هم بدان طريق كه ايشان حيلت خود كرده بودند مرا معونت كردند تا گردن و بال خود از دام بيرون كردم و در قفص باز كردند « 2 » چون بيرون آمدم گفتم اين بند از پاى من برداريد گفتند اگر

--> بقيه حاشيه از صفحه قبل و ما عن رضى كان الحمار مطيتّى * و لكن من يمشى سيرضى بما ركب ثم انصرف فبلغ ذلك المأمون فضرب الحاجب شديدا و امر لعبد اللّه بصلة جزيلة دانى تو كه مرگ چيست از تن رستن * يعنى قفص قالب جان بشكستن برخاستن از دو كون و خوش بنشستن * از خويش بريدن و به وى پيوستن ( 1 ) - لى فى محبتكم شواهد اربع * و شهود كل قضية اثنان خفقان قلب و ارتعاش مفاصل * و نحول جسمى و اعتقاد لسانى ( 2 ) - اذا ما خانك الدهر فكن للصبر لواذا * و الا تحرم الاجر فلا هذا و لا هذا كلّما قلت قد دنى فكّ قيدى * قدمونى و اوثقوا المسمارا صبّر النفس عند كل ملمّ * ان فى الصبر حيلة المحتال لا تضيقنّ بالامور ذرعا فقد * تكشف غماتها به غير احتيال ربما تكره النفوس من الامر * له فرجة كحّل العقال