فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
150
چهارده رساله ( فارسى )
چنان كه بن وى بساق رز پيوسته بود و سر به بالا كرده محرف چنان كه از اصل دور باشد آنگه وقت بهار اندكى ترياق در آب حل كند و در آن سبوى افكند و از آنجا رز آب دهد تا آنكه بار بردارد در هر دانهء از آن انگور بجاى شيرينى از ترياق كار كند و هر وصف كه از ترياق كردهاند همه در وى باشد و اگر بجاى ترياق خربق « 1 » سياه باشد كه در سبوى افكند مسهل سودا باشد و اگر بسقمونيا كنند مسهل صفرا باشد « 2 » مسأله تمام به رسيدن انگور ( را ) علامت چه باشد ، جواب معرفت تمام به رسيدن انگور دشخوار است و اعتماد بر ذوق نيست جماعتى گفتهاند نشان رسيده كى انگور آنست كه تا مدت شش روز نهاده باشد متغير نگردد و گروهى گفتهاند كه تكج در ميان او سياه گردد و گروهى گفتهاند نشانش آنست كه چون بفشارى استخوانش بيرون جهد چنان كه از دانه انگور درو دوسيده « 3 » نباشد و اصحاب تجارب گفتهاند كه انگور آنگه بايد چيدن كه ثريّا فروشود و آن يازدهم تشرين - الآخر باشد و نيز گفتهاند كه در نقصان ماه بايد چيدن تا تباه نگردد . مسأله از غرايب تركيبهاى درختان چيست و چند است . جواب گفتهاند كه اگر سيب يا امرود بر درخت بيد تركيب كنى ميوهء آن محروران را سخت نافع بود و اگر نارنج بر ترنج تركب كن ليموى بزرك بار آرد و
--> ( 1 ) - بر وزن ابلق سفيد و سياه دارد و سياه آن كه اين خاصيت دارد برگ آن ببرك خيار و تخم آن بخسك دانه مانند است . ( 2 ) - ابو القاسم معاجينى اندلسى روايت كرده است كه عبد الملك بن مروان از خوردن مسهل زياد انكار است چون احتياج بشرب مسهل پيدا ميكرد حكيم باشى برنج و عسرت ميبود ابو مروان بن ابو العلاء بن زهره كه از معاريف و بزرگان آن عصر بودند تدبيرى انديشيد يك كرمه را كه در باغ خليفه بود نشان كرد و آب آن را قطع كرد و آبى كه به آن كرمه داده ميشد ادويه مسهل داخل كرده تا انگور آن كرمه رسيد وقتى كه عبد الملك را احتياج بمسهل شد ابن زهره خليفه را بتفرّج بستان برده اشاره كرد كه از اين عنب تناول نمايند دفع تب مىشود عبد الملك وثوق تمام بقول او داشت بناى اكل عنب گذاشت چون ده دانه خورد منع كرد گفت كافى است اين ده مرتبه اجابت خواهد كرد و سبب آن را معروض داشت و چنان كه ابن زهره گفت انجام يافت و بر پايه و قدر او افزود . ( 3 ) - چسبيده