فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

149

چهارده رساله ( فارسى )

استخوان برآرد ببايد چيدن و آنچه از بالاى استخوان برآرد با هم آرد و بندد در هر پنج روزى آب بر وى پاشد تا آنگاه كه تاكها در هم دوسد و به يكديگر ملتحم شود و جمله يك شاخ شود پس سال ديگر جايگاه فرو كند و آن شاخ كه از تاكهاى مختلف يكى شده باشد در وى نهد و سرش بر بالا كند و پهلوها به گل بيا كند تا نيك برويد و شاخها بر آرد آنگه استخوان بشكند بآهستگى چنان كه آسيبى برز نرسد و گياه با پوست درخت بر او پيچد پس آنگه كه سخت شود و قوى شود از مادران جدا گرداندش خوش انگور برآرد ملوّن و در آن دانها برگهاى كوچك رسته شود . مسأله چه حيلت بايد تا انگور را تكج « 1 » نبود . جواب آن شاخ كه بخواهد نهاد نيمه زيرش به دو باز شكافد و مغزى كه در ميان آب كه خوردى باشد بسر آهنى كه گوش بدان پاك كنند بيرون آرد از هر دو جانب آنگه ميان كشاده با يكديگر نهاده بهندام و بحشيش تر پيچد و سخت و تن آن شاخ در ميان پياز عنصل « 2 » نهد و در كانه « 3 » افكند و گل در آن بارند تا رز گردد و بار برآرد در وى هيچ استخوان نباشد و همين علم با درخت انار كنند و اين در شهرها مشهور است چنان كه خار و سمنان و ديگر جايها است و بايد كه پهناء انگور با يكديگر دور باشد به قدر هشت قدم اگر بر زمين بود و اگر بر عرش باشد به قدر پانزده قدم تا سايه بر يكديگر نيفكند در مثل آمده است قالت الكرمه لجارتها ابعدى عنى ظلك احمل حملى و حملك مسأله انگور ترياق چگونه باشد . جواب از عجايب علمهاى روم يكى اين است و سخت پرمنفعت چيزى است بگيرد تاك رز كه خواهد نشاندن و از بن وى به قدر سه انگشت باز شكافد چنان كه در صورت نخستين گفتم ميان آن بسر آهن گوش پاك كن كند و آنكه بمعجون ترياق بزرك بياكند بس با هم نهد و همچنانكه يادكرديم بحشيش تركه در مسجدها افكنند سخت پيچد و بن وى در ميان تار رزى نهد و در كانه افكند و گل با جاى ديگر كند تا بگيرد و شاخها برآرد آنگه سبوى بگيرد و بن وى سوراخ كند و در بن رز دفن كند

--> ( 1 ) تكج و تكژ بفتح اول و ثانى و بضم و كسر ثانى نيز خوانده‌اند بمعنى استخوان و هسته انگور باشد . ( 2 ) پياز موش گويند ( 3 ) كانه و كانا چوب بن خوشه انگور باشد