فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
121
چهارده رساله ( فارسى )
سيزدهم اسجافياناند يا اسحاقيان آنان نيز همان گفتار دارند و بر همان پندارند و اين طايفه تا كنون باقيمانده و در حلب و نواحى شامات بسر مىبرند . چهاردهم ازلياناند « 1 » پندارند كه على قديم و ازلى است و عمر نيز ازلى و قديم است جز آنكه على خير محض و عمر شرّ محض است و پيوسته على را مىآزارد تو گوئى اين گفتار را از مجوس و زردشتيان اقتباس كردهاند . پانزدهم كيالياناند اتباع احمد كيّال كه ملحد بود و ضالّ و مضلّ كتابهاى بسيارى ساخته و ياوهگوييها زياد كرده . [ باب چهارم ] كيسانيان گويند امامت ( پس از امام حسين ) محمد بن حنفيّه راست و اينان خود چندين دستهاند . نخستين كربيان ناميده ميشوند اتباع ابو كرب ضرير گويند پس از على بن أبي طالب محمد بن حنفيه امام بود و او زنده و باقى است و جاى او رضوى است شيرى در طرف راست و پلنگى در طرف چپ او خوابيده سيد حميرى و كثير دو نفر شاعر معروف بر اين عقيده بودهاند . دويم مختاريانند اتباع مختار بن ابى عبيدهء ثقفى گويند امامت پس از حسين بمحمد بن الحنفيّه انتقال يافت و سپس خود را نائب محمد معرفى و مردم را بگمراهى خواند و چون محمّد قصد آن كرد تا او را منع كند و بدفع او برخيزد مختار بدانست و ازين قصد آگاه گرديد بر منبر برآمد و مردم را گفت اينك امام شما آهنك شما كرده است و بدين سوى خواهد آمد اكنون بدانيد كه يكى از علامات امامت اين ستكه كارد و شمشير در او كارگر نشود چون بسوى شما آيد بايد كه او را بيازمائيد و در -
--> ( 1 ) - الازل هو الامتداد المقدّم على الزمان اعمّ من ان يكون مسبوقا بالقدم او لم يكن و القدم هو الامتداد الذي لا يكون مسبوقا بالقدم فعلىهذا يكون الازل اعمّ من القدم و الابد هو الامتداد الذي لا آخر له و اوّله اوّل الزمان و الزمانيّات كلّها ابديّات و الازل المسبوق بالقدم و الابد فطهر انّ الازل الّذى لم يكن مسبوقا بالقدم و هو الحضرة الالهيّة المسمّى بالآن الدائم و السرمد هو الامتداد الجامع بين الازل و الابد . با وجودت ازل پرير آمد * بگه آمد و ليك دير آمد