فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

111

چهارده رساله ( فارسى )

خليفه بوده است و قول ايشان اين ستكه فعل بىفاعل رواست . هفتم بشريانند اتباع بشر بن المعتمر و نزديك ايشان لطف بر خداى واجب نيست هشتم معمّريانند اتباع معمّر بن عباد السلمى و ايشان اثبات طبيعت و نفس ناطقه كنند چنان كه مذهب فلاسفه است و در جسم معانى نامتناهى اثبات كنند . نهم مزداريان‌اند و ايشان اتباع ابو موسى عيسى بن مسيح المزدارند او شاگرد بشر بوده استاد جعفر بن الحارث و جعفر بن مبشّر دهم هشاميان اتباع هشام بن عمرو الفواطىاند و او مردم را منع كردى از گفتن حسبنا الله و نعم الوكيل زيرا كه لفظ وكيل بر خداى اطلاق نشايد كردن . يازدهم جاحظيان‌اند اتباع عمرو بن بحر الجاحظ و قول ايشان اينست كه معارف ضرورى است .

--> ديگرى است ميگوئى كه خواب لذت‌بخش است به من بگوى كه خوشى خواب و لذت آن كى باشد پس از خواب كه معدوم است و عدم را لذت نيست در خواب كه نيز شعور نبود ثمامه گويد مرا حالت بهت و حيرت دست داد و نتوانستم او را پاسخ دهم گفت پرسش سوم من اين ستكه در قرآن آمده است وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِيها نَذِيرٌ گفتم درست است گفت نذير سگان چيست و ترسانندهء آنان كيست گفتم نميدانم گفت اكنون كه اقرار بنادانى كردى بدان در پاسخ از پرسش اول بايد گفت اقسام سه‌گانه بود نه آنكه حالات از دو گونه خارج نباشد چه حالت سوم نوع دويم از بليّت است كه بلا بر دو قسم است قسمى از آنست كه كه بايد صبر كرد و قسم ديگر آن ننگ و عار است كه بايد از موجبات و عوامل آن پرهيز نمود و كارى كه ممكن است چنين ابتلائى براى آدمى ايجاد كند نبايد كرد و گرد مستى نبايد گشت تا از چنين بلائى مصون مانى اما پرسش دوم پاسخ آن چنين است كه خواب دفع الم است نه لذت بلكه خواب خود دردى است و درد را خود لذت نباشد . و اما پاسخ از پرسش سوم سپس كمى تأمل كرد و پس از درنگ سنگى از آستين خود بدر آورد و گفت هرگاه سگى بر تو حمله كند ترساننده او اينست اين بگفت و سنگ را بسوى من پرت كرد بر فور فرار كردم و سنگ به من نرسيد پس گفت تو از آن سگهاى . . . بودى كه سنگ را از خود رد نمودى با اين رفتار اخيرش اثبات جنون كرد من نيز فرصت غنيمت شمرده و ببازديد از تيمارستان بهمينقدر اكتفا كردم