فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
102
چهارده رساله ( فارسى )
را بتدريج و ترتيب توان بريدن تا آن مقامات كه در منزل اوّل بود نسپرد بقدم همّت و نبيند بديدهء عقل و نشناسد بنور معرفت بديگر منازل نتوانذ رسيدن تا بر جمله منازل گذر نكند و همه را نسپرد و نبيند و نشناسد بعوالم ديگر نتوانذ رسيدن همچنين برين نسق و ترتيب تا آنگاه كه گرد عالم روحانى برآيد و در زير تصرّف خود آرذ مگر بارى تعالى را كه هرگز نتوانذ بر وى محيط گشتن بس اگر كسى خواهد كه سفرى كنذ كه از اسفل السّافلين كه عالم خاك است تا با على علييّن كه وى عالم پاك است چنانك ابتدا سفر روحانى نخست از عالم جسم خود كند كه وى را عالم صغير گويند و از درون و بيرون جسم خود جولان كند بتأمّلى و نظر و استدلال و طواف كند گرد اين چهار طبع كه در جسم وى مركّب شده است چون سردى و خشكى كه وى جزوى است از خاك و چون سردى و ترى كه وى جزوى است از آب و چون گرمى و ترى كه وى جزوى است از باذ و چون گرمى و خشكى كه وى جزوى است از آتش و همچنين نظر كند درين روش در آنچ نتايج اين چهار عنصر است چون كبر و حسد و حقد و طمع و بغض و بخل و شهوت و عجب زيرا كه هر يك از اين جمله كه ياذ كرديم با اين نتايج از عالمى است در هر يك ازينها فرود آمدن منزلى است و در هر يكى ايستاذن و تفكر كردن مقامى است پس چنان بايد كه اين مسافر روحانى يعنى عقل در هر يكى از اينها كه ياذ كرده شد منزلى سازد و درو فروذ آيد و مقام كند و هر يكى را بشناسد به صورت و صفت و بر همه واقف شود و همه را در تحت تصرّف خود آرذ و آنگه قدم همّت از اين عالم صغير كه آن را جسم گفتيم بردارد و در عالم كبير نهذ كه آن را عالم طبايع گويند يعنى خاك و آب و باد و آتش و اين طبايع علّت و مسخّر عالم صغيرست و عالم صغير كه ياذ كرده شد معلول و مسخّر وى است بس اوّل منزل كه در عالم كبير او را پيش آيد عنصر خاكى بود چنان بايد كه درو فروذ آيد و منزل سازد و مقام كند و نيك درو تفكر كند به نظر و استدلال و آن را به صورت و طبيعت نيك ببيند و بشناسد و در تحت تصرّف عقل خوذ آرذ و آنگه قدم همّت ازين منزل عنصر خاكى در منزل عنصر آبى نهذ و درو فروذ آيذ و منزل سازد و مقام كنذ و نيك درو تفكر كنذ به نظر و استدلال و آن را