فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

63

چهارده رساله ( فارسى )

فصل يازدهم در بيان آنچه بارى تعالى محل حوادث نيست . كراميّان « 1 » اين را روا دارند و اين باطل است زيرا كه آنچه در ذات او

--> دنبالهء حاشيه از صفحهء پيش احد بعلم واحد بجميع معلومات عالم بود چرا روا نبود كه كلام واحد تعلّق بامور غير متناهيه پيدا كند و مثال واضح آن چنان است كه گوئيم هرگاه مردى گماشتهء خود را گويد اگر من كلمه اضرب گفتم بايد فلانى را بزنى و به ديگرى گويد پس از گفتن اين كلمه بايد با فلانى حرف نزنى و بسومى گويد چون اين كلمه را گفتم از حال فلانى استخبار كن و بچهارمين گويد فلان موضوع را به من اطلاع دهى يك كلمهء اضرب متضمّن اين همه معانى و امور مختلفه بود . ( 1 ) - قومى از سنّيان كه در فروع مذهب ابو حنيفه دارند و بابو عبد اللّه كرّام منسوب‌اند و مخالف تأويل گويند آنچه در اخبار و آثار آمده است همان ظواهر مقصودست فى المثل گويند جملهء دلهاى بنى آدم در انگشتان خداست و خدا ميگرداند چنان كه ميخواهد و گويند چون خداى تجلّى كرد در كوه طور سينا اندكى تجلّى كرد رسول صفت اندكى كرد انگشت ابهام را در زير انگشت كوچك نهاد و اشارت كرد يعنى اين قدر تجلّى كرده است كه گفت الايمان و الحكمة يمانيّة و اجد نفس ربكم من قبل اليمن ابو هريره گويد چون با - يكى كارزار كنيد بايد كه از وى بپرهيزيد كه خداى آدم را به صورت خود بيافريد . گويند عكرمه روايت كند از ابن عباس از رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله سلّم كه گفت بنزد خداى رفتم در بهشت عدن خداى را ديدم جوانى جعد موى جامهء سبز زرّين پوشيده و گويند ابن سلام از ثوبان مولاى رسول ( ص ) روايت كند كه گفت بارى بعد از نماز صبح از خانه بيرون آمدم بارى تعالى نزد من آمد گفت يا محمد ميدانى كه ملاء اعلى در چه خصومت ميكنند گفتم يا ربّ ندانم گفت هر دو كف خود بر ميان كتف من نهاد چنان كه من لذت انامل در سينه خود يافتم گفت ابو هريره از رسول اكرم كه خداى نزد اهل بهشت آيد بر صورتى كه خلق او را نشناسند و گويد من خداى شماام گويند ( نعوذ باللّه ) ما اينجا نشسته‌ايم تا خداى ما بيايد ما او را شناسيم آنگه در آن صورت بيايد كه خلق او را شناسند آنگه نزديك وى شوند و مصافحه كنند ! از مغيرهء شعبه روايت كنند كه سعد عباده رسول را گفت اگر من در خانه روم و مردى بقيه حاشيه در صفحه بعد