ناصر خسرو

74

جامع الحكمتين ( فارسى )

قول با بسيارى آن به چهار قسمت است . يكى امر ، چنانك كسى مر كسى را گويد « چنين كن » و « چنان گوى » و جز آن ؛ و ديگر استخبارست به غير ( يعنى ) خبر پرسيدن ، چنانك كسى را گوييم « چگونه بودى ؟ » و « كجا رفتى ؟ » و جز آن ؛ و سه ديگر سؤال يعنى خواستن « 1 » چيزى ، چنانك كسى را گويى « 2 » « مرا طعام ده » يا « شراب ده » يا جز آن ؛ و چهارم خبرست كه گوييم « چنين بود » و يا « چنين است » و جز آن « 3 » . گروهى از منطقيان قسمى پنجم گفتند مر سخن را ، و آن مسأله « 4 » ( را ) گفتند چنانك كسى را گوييم « چه‌گويى تو اندرين كار ؟ » و جز آن . و مقصود خداوند منطق ارسططاليس از تقسيم مر سخن را و اظهار اقسام او آن بودست و هست « 5 » ، تا پديد آيد اندر كدام قسم از اقسام سخن دروغ برود و اندر كدام قسم نرود . آنگاه گفته است « 6 » كه اندر آن سه قسم كه ازو يكى امرست و ديگر استخبار و يكى رغبت و سؤال هيچ دروغ نرود ، از بهر آنك هر قسمى از آن سه قسم سخن بر يك چيز افتد كه جز آن « 7 » نباشد ، چنانك چون گويد « بگوى » يا « بنشين » ، اين سخنان بر آن چيز افتد كه امر برو باشد و دروغ اندر نيايد . و اگر كسى « 8 » گويد « چه گفتى ؟ » ، « كجا باشى ؟ » اندرين نيز دروغ نيايد . و اگر كسى چيزى خواهد ، سخن بر آن چيز افتد ، ازو دروغ اندر آن نيايد ؛ تا درست كرد كه دروغ اندر يك قسم افتد از اقسام سخن ، و آن قسم خبرست . و غرض فيلسوف آن بوده است از وضع كتاب منطق ، تا دروغ را

--> ( 1 ) خواستن : خواستى bA ( 2 ) گويى : گوى bA ( 3 ) و جز آن : رجز از bA ( 4 ) مسأله : مسأله bA ( 5 ) آن بودست و هست : از جودت و هست و هست bA ( 6 ) گفته است : گفت است bA ( 7 ) كه جز آن : كجران bA ( 8 ) كسى : + را A