ناصر خسرو

65

جامع الحكمتين ( فارسى )

و هويّت او محلّ اعراض نيست . پس مر او را صفتى نشايد گفتن البتّه . و اندر توحيد اهل تأييد مر اين قول را سپس ازين مستوفى ( شرح ) كنيم ، و چو بقول اين گروه ذاتى باشد كآن شش صفت مختلف باشد : يكى علم و ديگر قدرت و سديگر زندگى و چهارم شنوايى و پنجم بينايى و ششم قديمى ، اين ذاتى باشد [ b 20 ] بشش قسمت ، از بهر آنك معلوم است كه علم جز قدرت است ، و قدرت جز علم است ، و اين هر دو نيز جز زندگىاند « 1 » ، و اين هر سه جز شنوايىاند ، و اين هر چهار جز بينايىاند ، و اين هر پنج جز قديمىاند ، و اين هر شش صفات‌اند . اگر هويّت بارى سبحانه شش مخالف است ، اين جوهرى است بشش قسمت ؛ و اين نه توحيد باشد كه تكثير « 2 » باشد ، كه يك « 3 » ذات هم علم است و هم قدرت ، ( و ) قولى بىمعنى است . پس اگر علم و قدرت هر دو يكيست ، « 4 » واجب آيد كه هر كه عالم باشد قادر باشد « 5 » . پس هر كه گويد كه خداى عالم « 6 » است گفته باشد ( قادر است ) ، و اگر چنين باشد خود بر يك صفت ( از ) اين شش صفت اختصار بايد كردن ، تا چون آن « 7 » صفت بگويى هر شش صفت گفته باشى . ( 62 ) پس اگر چنين نيست ، و هر صفتى را بذات خويش معنى ديگرست ، يك جوهر شش صفت متكثّر باشد ، متوحّد و منفرد نباشد ؛ بل هر كه گويد عالمى است بىعلم ، گفته باشد كه جاهل است ؛ و هر كه گويد قادرى است بىقدرت ، گفته باشد كه عاجز است ؛ و ديگر صفتها را همى نفى لازم

--> ( 1 ) زندگىاند : زندگى اندر A ( 2 ) كه تكثير : له تكثير A ( 3 ) كه يك : كيل ( ! ) A ( 4 ) يكيست : يكست A ( 5 ) قادر باشد : + و هر كه عالم باشد و اگر چنين باشد A ( 6 ) عالم : قادر A ( 7 ) آن : ار A