ناصر خسرو

66

جامع الحكمتين ( فارسى )

آيد و اين همچنان باشد كه پيش ازين گفتيم از قول گروهى كه گويند كه خدا جسم است نه چو اجسام ، و اين چنان باشد كه گويد جسمى است نه ( چو ) جسم و اين هذيانى باشد . اين قول كه گفتند آن صفت‌ها « 1 » صفات ذات است ، سودايى بود كه اندر دل اين گروه افتاد ، كه چون مر آن سودارا بقول بگفتند درست نيامد ، و بگفتار و تفتيش « 2 » جز چنان آمد كه اندر خاطرهاء پروسواس ايشان افتاده بود . ( 63 ) و امّا سخن از آن ضعيف‌تر كه اينها گفته‌اند كس نگفت بر اثبات آنك خدا بينا و شنواست ، كه گفتند بدان دانستيم كه خدا بيناست و شنواست « 3 » ، كه هر كه زنده است و بىآفت است بينا و شنواست . پس دانستيم كه چون خداى زندهء بىآفت است بينا و شنواست ، سبحانه العظيم ! تشبيه ( از ) اين ضعيف‌تر چگونه باشد كه همى ظنّ برند كه خداى همچون مردم بىآفت است ؟ و چرا [ a 21 ] نگويند كه خدا نيز خورنده و بوينده « 4 » و رونده است ، چون همىبينند « 5 » كه هر كه زنده و بىآفت است ، نيز خورنده و بوينده و رونده است ؟ و چون همىگويند كه بايد كه خدا بينا يا اندر يابندهء « 6 » چيزهاء اندر يافتنى « 7 » باشد ، پس مزه و بوى چيزها نيز اندر يافتنى است . اگر خداى خورنده و بوينده نيست ، پس مزها « 8 » را اندر نيابد ، و بويها را اندر نيابد « 9 » ، و اگر مزها و بويها ( را ) اندر نيابد ، پس او زندهء بىآفت

--> ( 1 ) آن صفت‌ها : از صفتها A ( 2 ) و بگفتار و تفتيش : وز گفتار و يقينش A ( 3 ) شنواست : + اى A ( 4 ) بوينده : پوينده A ( 5 ) بينند : بيند A ( 6 ) اندر يابندهء : اندر پايندهء A ( 7 ) اندر يافتنى : اندر يافتن A ( 8 ) مزها را : مژها را : مژها را A ( 9 ) نيابد : يابد A