ناصر خسرو
59
جامع الحكمتين ( فارسى )
( 56 ) و نقد ما مر اين سخنان را آنست كه گوييم : آنچ اين گروه گفتند كه تقليد اندر توحيد باطل است ، چه اگر تقليد حقّ بودى ، تقليد آنك گويد « عالم قديم است » همچو تقليد آنك گويد « عالم محدث است » روا بودى ، خطاست ؛ و تقليد واجب است اوّل بر خلق تا از آن تقليد بتحقيق رسد ، و لكن اين گروه مر تقليد را الف و عادت شناسند و آنكه « 1 » همىگويد « عالم قديم است » بتقليد همىنگويد ، بل بالف و عادت همىگويد ، آنچ پدرش با گروهى كه اندر ميان « 2 » ايشان بر آمد ، بر آن اعتقاد بودند ؛ او مر آن را [ b 18 ] از ايشان بگرفت و بر آن خو كرد تا چو نفس ستورى او بر عادت بهيمى برفت ، و اندر پذيرفتن شريعت كاهل شد ، متابع دهريان گشت و اعتقاد كرد كه بتقليد و تكليف شريعت را ببايد « 3 » پذيرفتن ، و بر عادت ستورى و سيرت نفس حسّى كاندرو بود بايستاد . ( 57 ) دليل بر درستى اين قول كه گفتيم دهرى بر تقليد نيست ، بل بر « 4 » عادت است ، آنست كه كسى اندر عالم نبودست كه دعوى پيغامبرى كرده است و خلق بتعطيل دعوت كرده است البتّه ؛ ما گوييم تعطيل اندر گردن مردمان آن كس تقليد نكردست - « 5 » كه بپارسى معنى « 6 » تقليد چيزى باشد كه آن را در گردن مردمان كرده باشند - بل دهرى بر عادت نفس حسّى بهيمى كه آن اندر مردمست برفتست ، و عادت نفس بهيمى دست بازداشتنست « 7 » از شريعت و يا پذيرفتن دين بتقليد ، چنانك ستوران چنيناند . و تقليد اين دينهاء الهى « 8 »
--> ( 1 ) و آنكه : وار A ( 2 ) ميان : بيان A ( 3 ) ببايد : بيايد A ( 4 ) بل بر : + بر A ( 5 ) نكردست : كردست A ( 6 ) بپارسى معنى : بارسى و معنى A ( 7 ) بازداشتنست : بازداشتست A ( 8 ) الهى : الاهى A