ناصر خسرو

57

جامع الحكمتين ( فارسى )

( 53 ) آنگاه « 1 » گفتند : اگر كسى گويد كه خداى عالم و قادر و زنده و شنونده و بينا و قديم است ( بصفات ) ، يا بذات « 2 » قادر و عالم و حىّ و سميع و بصير و قديم است ؟ گوييم كه اين صفتها مر او را ذاتى است . او قادر بقدرت و عالم بعلم نيست و زنده بزندگى نيست ، بل اين صفات مر او را بذات است ، از بهر آنك اگر اين صفتها مر او را ذاتى نبودى ، هر يكى ازين صفتها يا محدث بودى يا قديم . اگر هر صفتى « 3 » محدث بودى واجب آمدى كه پيش از حدوث اين صفات ، خداى نه قادر بودى و نه عالم و نه زنده ، و اگر خداى پيش از حدوث اين صفتها ، قادر و عالم « 4 » و حىّ نبودى ، اين صفتها از كه يافتى ، چو مر او را خود بىاين صفتها فاعل نبودى ؟ و نيز روا نيست گفتن « 5 » كاين صفتها مر او را قديم بودى ، ( چه ) واجب آمدى كه قديم يكى نبودى ، بل او قديم بودى ، و قدرت او و علم او و ذات او و سمع و بصر او و قدم او صفت قديم بودى پس گفتند : درست كرديم كه « 6 » قديم يكيست كه صفات او نه محدث است و نه قديم ، بل ذاتى است « 7 » . ( 54 ) و گفتند : اگر كسى ما را پرسد كه « 8 » چه گوييد « 9 » كه صانع قديم به چيزى ماننده هست ؟ گوييم : روا نيست كه صانع قديم به چيزى مانند باشد البتّه ، از بهر آنك هر چيزى كه جز صانع است محدث [ a 18 ] است ، و هرچ « 10 » محدث باشد ، قديم ( نباشد ) . پس روا نباشد كه قديم مانند محدث

--> ( 1 ) آنگاه : آنگا A ( 2 ) يا بذات : يا بدلت با ؟ ؟ ؟ A ( 3 ) هر صفتى : + هر صفتى A ( 4 ) و عالم : + و عالم A ( 5 ) گفتن : گفتند A ( 6 ) صفت قديم : « هفت قديم » نيز توان خواند - كرديم كه : + چو A ( 7 ) ذاتى است : داينست A ( 8 ) پرسد كه : برسد كو A ( 9 ) گوييد : كويند A ( 10 ) هرچ : + مانند ( مكرر )