ناصر خسرو

42

جامع الحكمتين ( فارسى )

است ، و سديگر گفت ملّت خداى است ، و چهارم گفت نعمت خداى است ؛ و قول خداى تعالى يد اللّه نه بيعة « 1 » اللّه و نه قوّة اللّه و نه ملّة اللّه و نه نعمة اللّه « 2 » ؛ و اين همه اختلاف اندر ميان ايشان بدان افتاده است كه كلمات را از جاى بگردانيده‌اند ؛ و ديگر جاى خداى تعالى همى حكايت كند كه مر ابليس را گفت : ترا چه بازداشت از سجده كردن مر آن را كه من او را به دو دست « 3 » خويش آفريدم ، يعنى مر آدم را عليه السّلام ؟ بدين آيت : قوله « قالَ يا إِبْلِيسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالِينَ . » اهل تفسير گفتند بدين ( دو ) دست همى دو قوّت خويش را « 4 » خواهد و ديگران گفتند ما اين را تفسير نكنيم و ندانيم « 5 » كه معنى اين يد چيست ، بل اين يد بىچون و بىچگونه است . ( 38 ) و ديگر جاى خداى « 6 » تعالى « پهلوى » خويش را ياد كرد چنانك گفت : قوله « أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ وَ إِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ . » « 7 » اهل تفسير گفتند بدين جنب همى كار خداى را خواهد . و ديگر جاى خداى تعالى همى « چشم » خويش را ياد كند بدين آيت : قوله « وَ لِتُصْنَعَ عَلى عَيْنِي . » « 8 » مر موسى ( را ) عليه السّلام همىگويد : يا موسى ! « 9 » چشم من باشى و ترا همىبينم . اندرين قول چنان پيداست كه وقتى بود كه خداى تعالى موسى را همى نديد ، تا « 10 » چنان كردش كه به چشم همىديدش . و عظيم‌تر

--> ( 1 ) بيعة : بيعت A ( 2 ) قوة اللّه و نه ملة اللّه و نه نعمة اللّه : قوت اللّه و نه ملت اللّه و نه نعمت اللّه A ( 3 ) به دو دست : بدوست A ( 4 ) خويش را : + همى A مكرر ( 5 ) ندانيم : بدانيم A ( 6 ) خداى : جداى خداى A ( 7 ) سورهء 39 ( الزمر ) آيهء 57 ( 8 ) سورهء 20 ( طه ) آيهء 40 ( 9 ) يا موسى : يا موين ( ! ) A ( 10 ) تا : ما A