ناصر خسرو
15
جامع الحكمتين ( فارسى )
مقادير است ، و گرنه كسى اين داروها نتوانستى دانستن ، نه بآزمايش و نه بچشيدن . و همىگويند : آن كس كه نخست بدانست كه اندر آسمان از چندين هزار ستاره - كه همىبينيم - هفت است كه گردنده است ، و سير هر يكى بشناخت ، و فعل و طبع هر يكى بدانست ، پيغامبرى بود ، و ( ب ) تعليم خداى دانست اين عالى علم را . پس با حجّت دينى بر ايشان همى از علم ايشان لازم آيد اثبات « 1 » نبوّت . و امروز گروهى كه خداى تعالى مر او را از بهر اجتماع برگرد « 2 » علم پديد آورده است ، ابداع « 3 » باطل كرده باشد . و هر كه آفرينش را باطل كند « 4 » كافر شود ؛ چنانك همىگويد : قوله « وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلًا ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ . » « 5 » و سبب استيلاء جهل بر اغلب اين است . ( 19 ) و ( بعلّت ) كافر خواندن اين علما لقبان مر كسانى را كه علم آفرينش دانند « 6 » ، جويندگان چون و چرا خاموش گشتند و گويندگان اين علم خاموش ماندند و جهل بر خلق مستولى شد ، خاصّه بر اهل زمين ما « 7 » كه خراسان است و ديار مشرق . [ a 6 ] امير بدخشان « 8 » عين الدّولة و الدّين و زين الملّة ، شمس الأعلى ، ابو المعالى علىّ بن اسد گويد درين معنى ، شعر « 9 » : فخر « 10 » دانا بدانش و ادبست * فخر نادان بجامه و سلبست
--> ( 1 ) اثبات : باثبات A ( 2 ) برگرد : بر كردن A ( 3 ) ابداع : بابداع A ( 4 ) كند : كنند A ( 5 ) سورهء 38 ( ص ) آيهء 26 ( 6 ) دانند : رانند و A ( 7 ) زمين ما : زمينى ما A ( 8 ) امير بدخشان : دبيراندحسان ( ! ) A ( 9 ) شعر : بحر خفيف مخبون محذوف فاعلاتن مفاعلن فعلن ( 10 ) فخر : قهر A