ناصر خسرو

10

جامع الحكمتين ( فارسى )

اسلام سلّارى كنند كه همىگويند كه هر كه گويد : من بدانم كه سقمونيا طبيعت مردم را نرم كند ، يا بدانم كه سكنجبين مر صفرا را بنشاند ، او [ a 4 ] كافرست . جهل ازين قوىتر چگونه باشد ؟ كفر بر گروهى مستولى شده است ، كه نه « 1 » طبيعت طبيب همىگويد : سقمونيا من آفريده‌ام ؛ يا منجّم گويد : آفتاب را و كسوف را من همى فرود آرم . و اگر طبيب بر آنچ همىبداند كه هليله رنج حرارت و صفرا را از طبيعتها دفع كند « 2 » كافر است ، نيز هر كه بداند كه آب رنج تشنه را و نان رنج گرسنه را دفع كند ، كافر باشد ، از بهر آنك هم دارو و هم طعام و هم شراب آفريدهاء خداست . اين ضلالت و « 3 » كفر ( را ) - ( كه ) اغلب اين امّت را « 4 » افتاده « 5 » است - نهايتى نيست . ( 15 ) و بازگرديم بسخن خويش آفريده « 6 » شدن چيزها با چگونگى و با چرائى اندر عالم از خداى تعالى ، و آنگاه نهادن هر نفس چگونگى و چرائى جوى را اندر مردم برابر است آفريدن چيزهاء خوردنى « 7 » مر نفس حسّى « 8 » ( را ) چو ديدند اندر مردم « 9 » خوردنيها را مزهاست و چيزها با چگونگى را معانيست ؛ و نفس حسّى « 8 » خورنده از چيزى كه از آن مزه نيابد « 11 » قوى نشود ؛ و نفس ناطقه از چيز با كيفيّت - اگر ديدنى باشد يا شنودنى - اگر معنى نيابد دانا نشود ؛ و چنانك نفس حسّى « 8 » از طعام و شراب مزه جويد ، نفس ناطقه نيز از ديدن « 13 » و شنودن

--> ( 1 ) كه نه : كنه A ( 2 ) دفع كند : دفع كنند A ( 3 ) ضلالت و : ضلالت را ( ! ) A ( 4 ) امت را : است را A ( 5 ) افتاده : فتاده A ( 6 ) آفريده شدن : آفريدن A ( 7 ) خوردنى : + و نهادن A ، از سطر بالا تكرار شده ( 8 ) حسى : خسى A ( 9 ) مردم : + ز A ( 11 ) نيابد : + و A ( 13 ) از ديدن : ان ديدن A