ناصر خسرو
120
جامع الحكمتين ( فارسى )
( 116 ) و امّا كمال گفتند هر چيزى را كه « 1 » ناقص باشد . و ناقص جسم است چو اضافت او بنفس باشد ، و ناقص نيز نفس است چو اضافت او بعقل باشد . لا جرم كمال جسم بنفس است كه به دو همى زنده شود ، چنانك پيش ازين گفتيم از قول فلاسفه . و كمال نفس بعقل از راه اين صنع عظيم كه عالمست . و دليل بر درستى اين قول آنست كه حاصل از وجود نبات و حيوان وجود مردست ، كه بر نبات و حيوان پادشاست . و تسلّط مردم بر نبات و حيوان و بر عالم دليل است بر آنك غرض صانع از وجود عالم نبات « 2 » و حيوان وجود مردمست . آنگه چو مردم را با نفس حسّى نفس عاقله است ، واجب آيد كه مردم تمام آن باشد كه نفس عاقلهء او بتمامى خويش رسيد . و تمامى نفس عاقله بعلمست ، و علم جز بسخن بمردم نرسد ، و برتر از « 3 » مردم چيزى نيست جز آفريدگار مردم . پس واجب آيد كه تمامى مردم بسخن خداى باشد نه به چيزى ديگر . و چون سخن معنىدار مردم گويد - بآواز و حروف - واجب است كه ( از ) نوع مردم - از آفريدگار خويش - شخصى سخن گوى تمام شود ، كه آن شخص از خدا گويد . و آن يك شخص واجب آيد كه بر نوع مردم مسلّط باشد . و غرض آفريدگار از آفريدن مردم نيز آن يك شخص باشد ( كه ) بر نوع خويش مسلّط شود ، چنانك غرض از آفريدن جنس حيوان نيز خداى را آفريدن نوع مردم است ، كه بر حيوان مسلّطست ، ( و ) بدين صفت پيغامبر - عليه السّلام - خلق را « 4 » بفرمان خداى بر علم تكليف كرد ، چنان كه گفت : قوله « ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ » « 5 » .
--> ( 1 ) هر چيزى را كه : كه هر چيزى را A ( 2 ) نبات : و نبات A ( 3 ) و برتر از : و بر نزار A ( 4 ) خلق را : كه خلق را A ( 5 ) سورهء 16 ( النحل ) آيهء 126