ناصر خسرو

104

جامع الحكمتين ( فارسى )

آمدى كه با جسد بودى ، و تا « 1 » اين آلات بودى اين فعل‌هاء قصدى مختلف ازو همىآمدى ، و لكن همىبينيم كه وقتى آن چيز همى از جسد بيرون شود ، و جسد با همهء آلت‌ها بماند و زو هيچ فعل همىنيايد « 2 » . پس دانستيم كه اندرو چيزى بود ( كه ) فعل‌ها از اجزاء جسد همى بفرمان و خواست او آيد ، و منى اندر جسد مر او راست ، و اين چيز را نفس گفتيم ، و علم مر او راست هم بر نيكى و هم بر بدى ، و فعل مر او راست چنانك خداى تعالى گفت : قوله « وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها . فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها . » « 3 » گفت : بنفس و آنچ مر او ( را ) راست كرد « 4 » و الهام دادش بنيكى و بدى . زبان گوينده بفرمان نفس است ، و نفس جنباند مر او را بر سخن گفتن . و زبان را اضافت بنفس است چنانك خداى عزّ و جلّ گفت : قوله « لا « 5 » تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ . » « 6 » مر رسول را گفت : زبانت را به خواندن « 7 » قرآن مجنبان « 8 » ، و شتاب مكن ، تا نخست بدانى « 9 » كه چه بايد گفتن . ( 99 ) پس اين قول دليل است بر آنك زبان را اضافت بنفس است و مر همهء آلت‌هاى جسم را خداوند نفس ، چنانك خدا گفت : قوله « ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ يَداكَ . » « 10 » « 11 » گفت : اين مكافات بدان كار يافتى كه دستهاء « 12 » تو كرده بود . و دست و پاى و دهان و جز آن را همه اضافت بنفس است كه مالك اين همه اوست ، چنانك خداى گفت : قوله [ a 33 ] « الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ . » « 13 » همىگويد : امروز بر دهانهاء

--> ( 1 ) تا : ؟ ؟ ؟ ما A ( 2 ) نيابد : نيامد A ( 3 ) سورهء 91 ( الشمس ) آيهء 7 - 8 ( 4 ) راست كرد : راست كردم A ( 5 ) لا : و لا A ( 6 ) سورهء 75 ( القيمة ) آيهء 16 ( 7 ) به خواندن : بخوندن A ( 8 ) مجنبان : بجنبان A ( 9 ) بدانى : برانى A ( 10 ) سورهء 22 ( الحج ) آيهء 10 ( 11 ) يداك : يداه A ( 12 ) يافتى كه دستهاء : يافتن كذشتها A ( 13 ) سورهء 36 ( يس ) آيهء 65