ناصر خسرو

105

جامع الحكمتين ( فارسى )

ايشان مهر نهيم « 1 » تا با ما سخن نگويند « 2 » ، و دستهاء ايشان گواهى دهند ، و پايهاء ايشان بدانچ كرده بودند « 3 » اندر دنيا ، گواهى دهند . ( 100 ) پس اين همه آيتها « 4 » حجّت است بر آنك مردم جز اين آلتهاست ، و اين آلتها مر او را دست‌افزارها و خادمان‌اند ، و چون همىگويد دست و پاى ايشان گواهى دهند بدانچ ايشان كرده باشند ، درست شد ( كه ) فعل مر دست و پاى را نبود ، بل مر نفس را بود كه همى آيتها « 5 » قرآن بر فاعل آن فعل « 6 » گواهى دهند كو « 7 » چنين كرد . و نيز هر چند عامّهء مردم را اعتقاد چنانست كه مردم اين جسد گرانست كه همىبينندش ، عقول غريزى ايشان دانستست كه مردم نفس است ، و دليل بر درستى اين قول آنست كه هر كه مر او را كسى عزيز بميرد « 8 » ، او رنجه شود ، و درد و انده رسدش ، و جزع كند از بهر آنك همىداند كه آن كس رفت ازين عالم ، و هر چند مر آن جسد را بىهيچ نقصانى بر جاى همىبيند ، دلش خرسند نشود و داند كه آن كس نه آن « 9 » جسد است كه برجايست ، بل او رفتست . ( 101 ) پس درست كرديم كه من مر نفس راست ، و جسد مر او را بمنزلت خادمى و پيشكارى است ، و بمنزلت اسپ است مر سوار را كه آن اسپ ملك سوار باشد و بفرمان او بخوابد ، و بفرمان او برود ، و هر فعلى كز آن اسپ آيد ، نسبت آن بدان مرد باشد كه سوار اوست ؛ و جسد مر نفس را از بهر آن داده‌اند تا « 10 » اندرو علم بياموزند و طاعت كنند تا براحت

--> ( 1 ) نهيم : + و A ( 2 ) نگويند : كوبند A ( 3 ) بودند : بوند A ( 4 ) آيتها : انتها A ( 5 ) آيتها : انتها A ( 6 ) بر فاعل آن فعل : فاعل بر آن فاعل A ( 7 ) كو : كوى A ( 8 ) بميرد : بمرد A ( 9 ) آن : از A ( 10 ) داده‌اند تا : داده‌اند ما A