محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

86

تفسير قرآن صفى على شاه

گروه اندك كه غالب شد گروه بسيار را بفرمان خدا و خدا با شكيبايان است ( 249 ) پس چو شد طالوت پيدا با جنود * فصل يعنى خارج از جايى كه بود آشكارا گشت اندر راه نهر * گفت حق اين امتحانى بد بجهر نيست از من هر كه زان سير آب شد * وز من است آن كز عطش بيتاب شد زان نبايد خورد سير الا كفى * مرد صابر شايد ار درّد صفى پس بخوردند از وى الا اندكى * سيصد و ده با سه بود آن بيشكى وانگه از آن آب سير و پر شدند * در عدد هفتاد و شش الف آمدند هر چه خوردند آن عطش افزودشان * كرد حق از جيش خود مردودشان وانچه كم بودند و با طالوت مع * واقف از اسرار عز من نقع مرو را گفتند گر چه ايمنى است * ليك با جالوت ما را تاب نيست بذل جان سهل است ليكن نزد جد * ما كميم و لشگر او بىعدد وانكسان كه بودشان علم و نظر * ظنشان ميبود بر فتح و ظفر بودشان بر نفس خود پند از تميز * كه نداريم از قضاى حق گريز كشته گر گشتيم مغز از پوست به * از حيات خوش لقاى دوست به هم عجب نبود گر او باشد ظهير * جيش اندك غالب آيد بر كثير گر شكيبايى كنند ارباب دين * در دو عالم حق بود با صابرين [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 250 ] وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ ( 250 ) و چون برابر شد مر جالوت را و لشگرهايش گفتند پروردگار ما فرو ريز بر ما شكيبايى را و ثابت بدار پاهاى ما را و يارى ده ما را بر قوم كافران ( 250 ) پس چو بر جالوتيان ظاهر شدند * در تقابل ثابت و صابر شدند نصرت از حق خواستند اندر غزا * بر سپاه كفر از بهر جزا حق اجابت كرد استدعايشان * صبر و نصرت داد بر اعدايشان آن اجابت بر ثبات عزم بود * عزم ثابت منهزم كرد آن جنود شد چو ثابت عزم و هم واحد مهم * خصم بر ناچار گردد منهزم [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 251 ] فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ داوُدُ جالُوتَ وَ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَ الْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمَّا يَشاءُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَ لكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعالَمِينَ ( 251 ) پس گريزانيد ايشان را بفرمان خدا و كشت داود جالوت را و داد او را خدا پادشاهى و حكمت و آموخت او را آنچه ميخواست و اگر نباشد دفع خدا مردم را پارهء بپارهء هر آينه تباه ميشد زمين و ليكن خدا صاحب فضلست بر جهانيان ( 251 ) در ثبات عزم منهزم گشتند آن قوم درشت * در زمان جالوت را داود كشت آن سكينه باشد اين صبر و ثبات * هر كرا خواهد دهد سلطان ذات صوفيى بنشست وقتى در چله * كرد اندر اربعين‌ها حوصله هاتفى گفتش كه اين سوز و گداز * در گذار اين در نگردد بر تو باز گفت من اين در بطاعت ميزنم * رشتهء طاعت بود بر گردنم ميزنم در و اين بود محمودتر * خواه گردد باز يا مسدودتر در زمان شد باز بر وى بابها * زان ثبات عزم و زان آدابها ملك و حكمت گشت بر داود راست * حق بر او آموخت علمى را كه خواست حق تعالى بعض مردم را ز بعض * گر نكردى دفع فاسد بود ارض ليك ذو فضل است حق بر عالمين * محنت دى شد نشاط فرودين [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 252 ] تِلْكَ آياتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ( 252 ) اينست آيتهاى خدا كه ميخوانيم آن را بر تو براستى و بدرستى كه تو هر آينه از فرستادگانى ( 252 ) اينست آيتهاى حق خوانيم ما * بر تو از بهر علامت هر كجا تا خبر يا بى ز حال ديگران * چون تو بر تحقيقى از پيغمبران [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 253 ] تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ وَ آتَيْنا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ وَ لكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَ لكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يُرِيدُ ( 253 ) اين فرستادگان را زيادتى داديم بعض ايشان را بر بعض از ايشان كسى است كه سخن كرد خدا را و بلند كرد پارهء ايشان را درجه‌ها و داديم عيسى