محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
78
تفسير قرآن صفى على شاه
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 226 ] لِلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِنْ نِسائِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِنْ فاؤُ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ( 226 ) مر آن كسانى كه دور باشند از زنانشان انتظار چهار ماه پس اگر باز آييد پس بدرستى كه خدا آمرزنده مهربانست ( 226 ) آن كسانى كه دور ميباشند هم * از زنان خويش از روى قسم مر زنان را هست حد انتظار * چار ماه اندر جدايى در قرار وطى ايشانراست اندر اعتدال * چار ماه تام حد اعتزال مىخورد سوگند مردى از غضب * يا ز اضطرارى و شد عزلت طلب كه نبايد در تكلم با نساء * باشد اين يا از غضب يا از رضا پس كند برگشت بر وى نيست بيم * حق ببخشد كو غفور است و رحيم ور كه مدت منقضى گرديد و باز * جمع او با زن نشد در اهتزاز بايد الزامش نمودن بر رجوع * هم دهد كفاره در حال وقوع يا دهد بر وجه الزامش طلاق * ور نمايد امتناع او از فراق حبس و بندش واجب آيد در جزا * كه نمايد يا رجوع او يا رها [ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 227 تا 229 ] وَ إِنْ عَزَمُوا الطَّلاقَ فَإِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ( 227 ) وَ الْمُطَلَّقاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ وَ لا يَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ يَكْتُمْنَ ما خَلَقَ اللَّهُ فِي أَرْحامِهِنَّ إِنْ كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذلِكَ إِنْ أَرادُوا إِصْلاحاً وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ( 228 ) الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسانٍ وَ لا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَأْخُذُوا مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئاً إِلاَّ أَنْ يَخافا أَلاَّ يُقِيما حُدُودَ اللَّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ يُقِيما حُدُودَ اللَّهِ فَلا جُناحَ عَلَيْهِما فِيمَا افْتَدَتْ بِهِ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَعْتَدُوها وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ( 229 ) و اگر اراده كنيد طلاق را پس بدرستى كه خدا شنواى داناست ( 227 ) و زنان طلاق داده شده انتظار مىبرند بخودشان سه طهر و حلال نيست مر ايشان را اينكه بپوشند آنچه را كه آفريد خدا در زهدانهاى ايشان اگر بوده باشند كه ايمان آورند به خدا و روز آخر و شوهرهاشان سزاوارترند بباز آوردنشان در اين اگر اراده كنيد اصلاح را و مر ايشان راست مانند آنچه بر ايشان است بنيكى و مر مردان راست بر ايشان مرتبهها و خدا غالب درست كار است ( 228 ) طلاق دو بار است پس نگهداشتن بنيكى يا رها كردن به خوبى و حلال نيست براى شما كه بگيريد از آنچه داده شد ايشان را چيزى مگر آنكه بترسند اينكه بر پا نداشته باشند حدهاى خدا را پس اگر ترسيديد كه بر پا نداريد حدهاى خدا را پس نيست گناهى بر آن دو تا در آنچه فدا دهد زن بدان اينست حدهاى خدا پس در مگذريد آن را و هر كه درگذشت حدهاى خدا را پس آن گروه ايشانند ستمگران ( 229 ) ور در اين مدت كند قصد طلاق * لفظ را با قصد بايد اتفاق بشنود حق هر چه گفت او بر زبان * هم بود دانا باسرار نهان وانچه دادستند ايشان را طلاق * بر سه طهر است انتظارش در سياق هم روا نبود كنند ار مكنتم * آنچه حقشان آفريد اندر رحم حمل يا حيض است آن در نزد عقل * همچنين وارد شده ز اخبار و نقل گفت صادق فرض آمد بر نسا * حيض و طهر و حمل از حكم قضا آن نهان دارند تا زوج از رجوع * باز ماند و اينست ظلم اندر وقوع يا از آنكه آن ولد را بر خلاف * منتسب بر غير سازد و از گزاف وين بس اندر جاهليت رسم بود * مىكند زان نهى خلاق ودود كاين عمل نبود نكو اندر يقين * گر كه بر حق مؤمنند و يوم دين ور كه برگردند سوى شوهران * بهرشان اولىترند از ديگران شوهران هم گر كه باز آرندشان * هست اصلح تا نكودارندشان هم بر ايشانست مثل آنچه هست * بهر ايشان از نكويى در نشست اين ز الفظا عجيب آمد بسى * بس فصيح است ار نكو فهمد كسى گفت هر نيكى كه دارى در نظر * از كسى نيكيست پاداشش مگر حق زن بر مرد چبود روشن است * مثل آن هم حق شوهر بر زن است چشم نيكى دارد او از شوهرش * هم بنيكى بود بايد ياورش مثل آنچه ز او بدل دارد اميد * بدهد او را وان مزيدش را مزيد هست مردان را بر ايشان فضلها * در جهاد و علمها و عقلها غير از اينها در دو صد چيز دگر * نزد آن كو راست تمييز و نظر حق بود غالب بوجه عزتش * تا چه باشد مقتضى با حكمتش مرّتانست آن طلاق اعنى دو بار * كه برجعت باشد او را اختيار پس بنيكى داشتن زن را نگاه * يا رها كردن به خوبى با گواه چيزى ار گيريد ز ايشان بىسؤال * بر شما نبود بوجهى آن حلال زانچه يعنى خود بايشان دادهايد * از حقوق ار عاقل و آزادهايد جز ندارند آن حدود حق بپاى * زن تعدى كرد و گويد ناسزاى بهر مرد و زن معين شد حدود * ناشزه است از زن تجاوز زان نمود پس بترسيد ار شما اندر بناى * مىنداريد آن حدود حق بپاى پس بر ايشان نيست جرمى گر فدا * زن دهد تا گردد از شوهر جدا واگذارد حق خود يعنى بمرد * تا شود مطلق ز وى بيرنج و درد اين حدود حق بود بر وجه شرع * در نبايد زان گذشت از اصل و فرع حد در اينموقع كه بر صد حكمت است * عده و خلع و طلاق و رجعت است در كتاب فقه شرح هر يكى * بين است ار علم دارى اندكى اينقدرها لازم تفسير بود * نى بيان فقه در تصوير بود