محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
64
تفسير قرآن صفى على شاه
[ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 177 ] لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ وَ آتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ وَ السَّائِلِينَ وَ فِي الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرِينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِينَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ ( 177 ) نيست نيكى آنكه بگردانيد رويهاى خودتان را جانب مشرق و مغرب و ليكن نيكو آنست كه ايمان آورد به خدا و روز آخر و فرشتگان و كتاب و پيغمبران را و داد مال را بر دوستى او صاحبان قرابت و يتيمان و فقيران و راه گذران و سؤال كنندگان و در خلاص كردنها و بر پا داشت نماز را و داد زكات را و وفا كنندگان بعهدشان چون پيمان بندند و شكيبايان در شدتها و ضررها و وقت كارزار آنهااند آنان كه راستى كردند و آنهااند ايشان پرهيزكاران ( 177 ) در بيان بذل و بخشش نيست نيكو گر كه اندر جستجو * سوى غرب و سوى شرق آريد رو ليك نيك است آنكه ايمان بر خدا * آرد و بر روز آخر از و لا بر ملايك بر كتاب و انبيا * كه ز حق باشند هر يك رهنما داد مال خود ز حب مستقيم * بر قرابت بيشكان و بر يتيم بر مساكين هم به فرزند سبيل * گر چه باشد در ديار خود جليل هم بسائل شايد اعطا كردنت * وان حقوقى كه بود در گردنت حق مال اعطاست از وجه صواب * نى به علت گفت زان و فى الرقاب گر زكات مال بدهى با وثوق * شد ادا يك حق تو را از آن حقوق نى كه حق مال بر اهل نجات * منحصر بر خمس باشد يا زكات تا بود يك حبه از مالت بدست * مستحق را هست حقى زانچه هست دارى ار ده من ز گندم يا شعير * هست واجب مر زكاتش بر فقير همچنين از ما بقى تا گشت نان * هست اندر گردنت حقى از آن زانكه باشد اهل استحقاق باز * در جوارت دارى ار دل بر نياز نى كه گويى من زكات مال را * دادهام بر مستحق از ابتدا نيست حقى اينزمان در گردنم * هم نه من بر رزق خلقى ضامنم داند آن كو چشم عقلش روشنست * تا بود داراى دانگى ضامن است بر صلوة و بر زكات آرد قيام * گشت وافى عهد را با اهتمام آن كسان در رنج و سختى صابرند * كارزار آمد چو نوبت حاضرند راست گويانند آنها در مدار * هم به راه عقل و دين پرهيزكار [ سوره البقرة ( 2 ) : آيه 178 ] يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثى بِالْأُنْثى فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَداءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسانٍ ذلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدى بَعْدَ ذلِكَ فَلَهُ عَذابٌ أَلِيمٌ ( 178 ) اى آنان كه گرويديد نوشته شد بر شما قصاص در كشتها آزاد بآزاد بنده ببنده و زن بزن پس هر كه در گذشت مر او از برادرش چيزى پس از پى رفتنى است بنيكى و ادا كردن بسوى او بنيكى اين سبك كردنى است از پروردگارتان و رحمت پس هر كه درگذشت از حد بعد از اين پس براى اوست عذاب پر درد ( 178 ) در بيان قتل و قصاص اى گروه مؤمنان از عام و خاص * بر شما به نوشته شد حكم قصاص كتب يعنى بر شما گرديد فرض * همچو بهر سطح و طول و عمق و عرض مر قصاص آن لازم كونيت است * ظلى از اظلال عدل حضرتست بر ازالهء و نفى عدوانى كه آن * مر سبوعى قوه را باشد نشان چون تصرف كرد حق در عبد خويش * تا كند در خويش فانى از خوديش ميدهد از حرّ روحش در عوض * محض بخشش روح بهتر بيمرض هم نمايد عبد قلبش را بدل * حق بقلبى بيكدورت بيعلل گيرد از انشاى نفسش نقص حال * موهبت را تا دهد بر وى كمال زين مقاصت كه كند با بنده حق * ساخت بر اعظم حياتش مستحق آن حيات عارفانست و خواص * كز پى هر كشتنى باشد قصاص نفس حيوان را بكش تا كم شود * پس ز حيوانى رهد آدم شود همچنين فرض است در تبديل و نقل * كشتن آدم پى احياى عقل عاقلان كشتند زان بهر نشان * آدمى را كه نبودش نور جان آدميت نى همين گوش و سر است * آدمست آن كز دو عالم برتر است مرده از هر رتبه وز نور حيات * هست او را تا مقام جمع ذات صورت آن نزد اهل معرفت * حكم عدل اندر قصاص است وديت