محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
166
تفسير قرآن صفى على شاه
كرّ و فرّ او دمى اندر هواست * بين دم ديگر كه چون معدوم لاست يك دم ار بالد كه شمس بىفيم * هستىاش گويد بآنى لاشيم طلب كردن هارون الرشيد پندى از بهلول گفت با بهلول هارون الرشيد * گو مرا پندى كه باشد بس مفيد گفت زين ملكى كه نك در دست تست * بود دست ديگران اندر نخست بر تو شد ز آنها بخوارى منتقل * بر تو هم هرگز نماند مستقل عنقريب افتد بدست ديگران * تا نبندى دل ز نادانى بران داد از دينارها بر وى هزار * گفت مال مردمم نايد به كار كى فقير از مال و زر فربه بود * گر دهى بر صاحبانش به بود با شما گويند اصحاب قبور * كاى گرفتاران اين دار الغرور بستهايد اين گونه دل بر مال و جاه * بر زن و فرزند و ملك و تخت گاه چون شما بوديم هم ما در فنون * خاكمان كرد اين چنين پست و زبون ملك و گنج و عيش و نوش و فرّ و روز * شد بدل بر گور تنگ و مار و مور رفت از دست آن حظوظ و آن شكوه * نك بدينسانيم در رنج و ستوه خانهها و قصرها بر ساختيم * دل بحسرت زان همه پرداختيم نك بود خاك سيه مأواى ما * فقر و حاجت عزّ و استغناى ما زندگان را همچنين چون مردگان * مىكند تبديل حق در هر زمان بس كسان را صبح بودى جاه و گاه * شامشان ميبود جا در خاك راه حق بر اين ايجادها و اعدامها * هست قادر هم بنفى نامها دخترى نمان منذر در خبر * با خليفه گفت يا شخص دگر در جواب او چو كرد از وى سؤال * بر شما بگذشت چون ايام و حال كمترين حالى كه صبحى در نمود * بود ما را در نواحى هر چه بود شام چون كرديد بر ما كرد رحم * هر كه ما را ديد بر تفتيده لحم زين رقم نه ده نه صد نه صد هزار * هر سحر جاريست تا نصف النهار نيست محتاج بيان پيداتر است * زانچه بينى گر چه مهر خاور است اين كند حق در مقام خفض و رفع * تا كه دانى قادرش بر ضر و نفع آنكه ميخواهد بپاداش عمل * خير دنياى دنى از ما حصل چون مجاهد كو رود سوى جهاد * بهر تحصيل غنيمت با عباد پس بود نزد خدا بيمعذرت * خير دنيا هم ثواب آخرت آنكه دنيا خواست اندك همت است * وانكه جويد آخرت ذى رفعت است مىبرند اين هر دو بهر از نعمتش * ليك هر طالب به قدر همتش آنكه شه بر وى سپارد مخزنى * شبروى گر خواست باشد كودنى حق بقول و فعل هر برنا و پير * گر همى دانى سميع است و بصير بس سخنها كوست نيك و فعل زشت * باطنش دوزخ بود ظاهر بهشت گفت زانرو بر مقالاتم سميع * همچنين بينا بافعال شنيع تا بدانى لطف و بخششهاى ژرف * مبتنى باشد بمعنى نى به حرف اى گروه مؤمنان باز ايستيد * بر اقامهء عدل گر حق زيستيد هم گواهان حق اندر راستى * خارج اعنى از كجى و كاستى اين شهادت گر چه بر نفس شماست * آوريد اقرار بر وى حق و راست گر شما را حق كس بر گردنست * اعتراف آثار صدق روشن است آنكه بر توحيد حق باشد گواه * هم دهد بر خود گواهى ز انتباه هم دهد گر بهر مادر يا پدر * يا ز بهر اقربا در نفع و ضر هست مشهود عليه ار مالدار * يا كه مسكين هر دو را يكسان شمار ده شهادت از ره انصاف و داد * نى ز روى ميل نفس كج نهاد در گواهى به كه پردازى ضمير * زان تصور كآن غنى است اين فقير حق بر ايشانست اولى در امور * تا كند ز ايشان رعايت بىقصور بر هوا از حق نگردانيد رو * گفت چون لا تتبع ان تعدلوا در گواهى بى ز ميل نفس خويش * از طريق صدق و عدل آئيد پيش ور بپيچاند بر ناحق زبان * بهر كتمان در حقوق مردمان يا كنيد اعراض از حق يك شعير * اوست بر اعمالتان يك جا خبير [ سوره النساء ( 4 ) : آيات 136 تا 139 ] يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلى رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذِي أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً بَعِيداً ( 136 ) إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا كُفْراً لَمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلاً ( 137 ) بَشِّرِ الْمُنافِقِينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِيماً ( 138 ) الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَ يَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعاً ( 139 ) اى آن كسانى كه گرويديد ايمان آوريد به خدا و رسول او و بكتابى كه فرو فرستاد بر رسولش و كتابى كه فرو فرستاد از پيش و هر كه كافر شود به خدا و فرشتگان او و كتابهاى او و رسولان او و روز بازپسين پس بحقيقت گمراه شد گمراهى دور ( 136 ) بدرستى كه ايمان آورند پس كافر شدند پس گرويدند پس كافر شدند پس افزودند كفر را نباشد خدا كه بيامرزد ايشان را و نه راه نمايد ايشان را راهى ( 137 ) مژده ده منافقان را به آنكه از براى ايشانست عذابى دردناك ( 138 ) آنان كه ميگيرند كافران را دوستان از جز گروندگان آيا ميجويند نزد ايشان عزت را پس بدرستى كه عزة مر خدا راست همه ( 139 ) اى گروه مؤمنان مىبشنويد * بر خدا و بر رسولش بگرويد باشد اين مقصود از اكمال دين * تا كه ظن تكميل يابد بر يقين چون ز دل داريد بر حق اعتراف * در عمل آريد آن را بىخلاف يا پس از تكميل اعمال بدن * گشت بر اخلاق بايد ممتحن