محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
156
تفسير قرآن صفى على شاه
بر شما وانگه كنند القاى آن * كه به صلح آيند يا جويند امان وز دغل دارند دست خويش باز * از قتال آن بد دلان حيله ساز پس بگيريد و بقتل آريدشان * هر كجا يابيد بىترديدشان بر شما در قتل ايشان هر كجا * حجتى داديم بس معلوم ما تا نباشد عذر ايشان را دگر * زانچه كردند از خلاف مشتهر [ سوره النساء ( 4 ) : آيات 92 تا 94 ] وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاَّ خَطَأً وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلى أَهْلِهِ إِلاَّ أَنْ يَصَّدَّقُوا فَإِنْ كانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَكُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ إِنْ كانَ مِنْ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ مِيثاقٌ فَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلى أَهْلِهِ وَ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ شَهْرَيْنِ مُتَتابِعَيْنِ تَوْبَةً مِنَ اللَّهِ وَ كانَ اللَّهُ عَلِيماً حَكِيماً ( 92 ) وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِيها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِيماً ( 93 ) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ كَثِيرَةٌ كَذلِكَ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُوا إِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيراً ( 94 ) و نباشد هر مؤمنى را كه بكشد مؤمنى را مگر بخطا و كسى كه كشت مؤمنى را بخطا پس بر او است آزاد كردن كردنى مؤمن و خونبهاى تسليم كرده شده به اهلش مگر آنكه تصدق كنند پس اگر باشد از جماعتى كه دشمنند مر شما را و او مؤمن بوده است پس بر اوست آزاد كردن مؤمنى و اگر باشد از جماعتى كه ميان شما و ميان ايشان پيمانيست پس بر اوست خونبهاى فرا سپرده با اهلش و آزاد كردن مؤمنهاى پس كسى كه نيايد پس بر اوست روزه دو ماه پى هم توبه دادنى از خدا و باشد خدا داناى درست كردار ( 92 ) و كسى كه بكشد مؤمنى را از روى عمد پس جزايش دوزخ است جاودانى در آن و خشم خدا بر او و لعنت كرد او را و مهيا كرد براى او عذابى بزرگ ( 93 ) اى آن كسانى كه ايمان آوردهايد چون سفر كنيد در راه خدا پس تفتيش كنيد و مگوييد از براى كسى كه القا كند بشما سلام نيستى مؤمن ميخواسته باشيد مايه برخوردارى زندگانى دنيا را پس نزد خداست غنيمتهاى بسيار هم چنان كه بوديد پيش از اين پس منت گذاشت خدا بر شما پس تفتيش كنيد بدرستى كه خدا باشد به آنچه ميكنيد آگاه ( 94 ) قتل مؤمن نيست بر مؤمن روا * از تعمد جز كه باشد بر خطا مؤمنى را از خطا ور كشت كس * بندهء بايد كند آزاد پس هم ديت واجب بود بر وى تمام * تا رساند سوى اهلش بيكلام جز كه بخشند آن ديت را بىستم * اهل آن مقتول بر وى از كرم ور كه مقتولست از قومى لعين * كه شما را دشمنند از راه دين ليك مؤمن باشد آن مقتول بس * بندهء آزاد بايد كرد و بس ساقط است از وى ديت اندر يقين * ارث نبود بين كافر و اهل دين ور بود ز آن قوم كه ما بينتان * شرط و پيمانست در عين عيان حكم او مانند حكم مسلم است * هم بمسلم حفظ ذمّى لازم است هست يعنى فرض كفاره و ديت * بر مسلمان اندر افعال و نيت پس نبايد بنده گر بيچارهء * تا كند آزاد بر كفارهء پس بر او صوم است واجب در دو ماه * از پى كفاره زان جرم و گناه وضع كرد اين حكم بهر توبه حق * تا زدايد نقش عصيان از و رق توبه خود آموزد او بر عاصيان * هم قبول توبه باشد ز او عيان آگه است از قاتل و مقتول حق * هم خود او حاكم بامر ما خلق مؤمنى را ور كشد بر عمد كس * كشتنش داند حلال آن بو الهوس هست دوزخ جاودان پاداش او * خشم و لعن حق رسد بر وى دو تو بهر او آماده باشد در جحيم * بر جزاى خود عذابى بس عظيم اى گروه مؤمنان از انقياد * چون سفر كرديد از بهر جهاد پس نمائيد احتياط اندر مصاف * تا نگردد كشته مردى بر خلاف شد اسامه سوى قومى در سفر * كه از ايشان بد مسلمان يك نفر وان مسلمان نام او مرداس بود * كه تحية بر اسامه گفت زود زد اسامه تيغ و كرد او را هلاك * زين خبر شد جان احمد دردناك آمد اين آيت كه در وقت جهاد * فحص بايد كرد از حال عباد مى نگوييد ار كه او گويد سلام * نيست مؤمن گفته از خوف اينكلام بر اميد آن غنايم وان غنم * بر مسلمانى كند اينسان ستم مال دنيا در غنيمت فانيست * بهر هر كس عارضىّ و آنيست نزد حق باشد غنيمتها فزون * كه غنى گرديد ز آنها در قرون هم ز قتل مردمان از بهر مال * بىنياز آئيد بعد از ضعف حال هم شما بوديد يكسر پيش ازين * همچو ايشان اندر استظهار دين