محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
157
تفسير قرآن صفى على شاه
كس نميديد آنچه از دين حاصل است * وانچه گوئيد از زبان يا از دلست يعنى اسلام شما بد مستتر * كاين زمانست آشكار و مشتهر بر شما منت نهاده رب دين * بر رسوخ دين و اكمال يقين پس كنيد از حال مردم جستجو * دوست را تا وا شناسيد از عدو بهر تأكيد است اين تكرارها * و انتظام و اهتمام كارها حق بكردار شما باشد خبير * وانكه بىتقصير كشتيد آن فقير گشت زين آيت اسامه مضطرب * مغفرت جست از رسول منتجب گفت ليك از لفظ توحيدم خجل * كو كند سد راه آمرزش بدل بندهء آزاد كن شايد خدا * بر تو بخشد زانچه بگذشت از خطا [ سوره النساء ( 4 ) : آيات 95 تا 100 ] لا يَسْتَوِي الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدِينَ دَرَجَةً وَ كُلاًّ وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ عَلَى الْقاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً ( 95 ) دَرَجاتٍ مِنْهُ وَ مَغْفِرَةً وَ رَحْمَةً وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً ( 96 ) إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمِي أَنْفُسِهِمْ قالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِيها فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصِيراً ( 97 ) إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلاً ( 98 ) فَأُولئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُوراً ( 99 ) وَ مَنْ يُهاجِرْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يَجِدْ فِي الْأَرْضِ مُراغَماً كَثِيراً وَ سَعَةً وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً ( 100 ) برابر نيستند نشستگان از گروندگان غير صاحبان رنج و جهاد كنندگان در راه خدا بمالهاى خود و جانهاى خود زيادتى داد خدا جهاد كنندگان را بمالهاشان و خودشان بر نشينندگان مرتبه و همه را وعده داد خدا به نيكى و زيادتى خدا جهاد كنندگان را بر نشينندگان مزد بزرگ ( 95 ) مرتبههاى از او و آمرزشى و رحمتى و هست خدا آمرزنده مهربان ( 96 ) بدرستى كه آنان كه ميميراند ايشان را ملائكه ستمكاران بر خودهاشان گفتند در چه بوديد گفتند بوديم ضعيفان در زمين گفتند آيا نبود زمين خدا فراخ پس هجرت ميگزيد در آن پس آن گروه جايگاهشان دوزخ است و بد است بازنگشت ( 97 ) مگر عاجزان از مردان و زنان و فرزندانى كه نتوانند چاره و نيابند راهى ( 98 ) پس آنها شايد خدا كه درگذراند از ايشان و باشد خدا درگذرنده آمرزنده ( 99 ) و آنكه هجرت گزيند در راه خدا مييابد در زمين موضعهاى بسيار و فراخى و آنكه بيرون رود از خانهاش مسافر بسوى خدا و رسولش پس دريابد او را مرگ پس بتحقيق لازم شد اجرش بر خدا و باشد خدا آمرزنده مهربان ( 100 ) نيست يكسان قاعدين و جاهدين * جز كه صاحب رنجها از اهل دين كه بمال و نفسهاى خويشتن * هستشان تعظيم امر ذو المنن مر مجاهد را بمال و نفسشان * حق فزونى داد بر بنشستگان پايهء كآن نام نيكست و ظفر * مغفرت كآيد او را سربسر جمله را حق وعده داد از داورى * در دو عالم نيكويى و برترى پس مجاهد را بقاعد فضلهاست * اجر او اعظم ز هر چيز از خداست رتبهها و پايهاى بس بلند * رحمت و آمرزش بيچون و چند بر گناهانشان خدا باشد غفور * هم ز شفقتشان فزايد بر اجور آن كسانى كه ملايك ناگزير * جانشان بگرفت در بدر كبير آن جماعت تا ركين هجرتند * يار كفار از فساد نيتند كرده ظلم از ترك آن هجرت به خود * بازگشتند از طريق معتمد بهر يارى عدو از ضيق صدر * آمدند از مكه با ايشان ببدر برگرفتند آن موكلهاى موت * جانشان در جهل بس گشتند فوت گفت از توبيخ ايشان را سروش * در چه بوديد از فتور عقل و هوش نامتان را با كه بنويسيم هان * ما بلوح از مشركان و مؤمنان پس بگفتند آنكه در ارض شريف * ما مگر بوديم نادار و ضعيف باز گفتند ارض حق آيا نبود * بر شما واسع در اخراج و ورود تا كنيد از مكه هجرت اندرون * همچو مردان حبش يا ديگران پس بود اين قوم را بيعذر جا * در جهنم جاى بد بهر جزا جز زن و مردى كه بس مستضعفند * ز افتقار اندر زمينى واقفند