محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

153

تفسير قرآن صفى على شاه

گو بر ايشان اى نبى بىواهمه * قبض و بسط از نزد حق باشد همه پس چه حالست اين جماعت را كه هيچ * نيست قربى سوى فهم اندر بسيج تا بفهمند آنچه باشد مشتمل * بر حقايق زين كتاب معتدل تا بفهمند از بيان برترى * قبض و بسط از حق بود نز ديگرى ليك نيكىها كه بر تو ميرسد * بايد آن را دانى از رب الاحد ور كه مكروهى رسد از نفس تست * كه قدم نگذاشتى بر جا درست وين منافى نيست با آن كه بود * جمله از حق هر چه هست از نيك و بد زانكه اشبا را ز حق امدادهاست * بىمدد هر هستيى معدوم و لاست بىتفاوت تافت خورشيد وجود * بر گل و سرگين بتعيين حدود ناشى از سرگين نشد جز بوى زشت * وز گل آن طبع خوش و بوى بهشت گر تو گويى ز آفتابست اين دو بو * راست گويى شد چو كشف هر دو زو ور كه ز ايشانست هم گويى بجاست * زانكه شمس از بوى خوب و بد جداست گفته‌ايم اين را ولى از نو بيان * ميكنيم از بهر تأكيد و نشان زانكه تكرار است بر وجه دگر * گاه لازم بهر تجديد نظر روى خود ز آيينه بيند هر كسى * تا شود بر حسن و قبح آگه بسى نيست در آئينه نقش خوب و بد * خوب و بد بر وى شود ز آيينه رد آب بندى بر چمن رويد گياه * تلخ و شيرين خواه و ناخواه اى پناه آنچه باشد اصل از نيك و بدش * آفتاب و آب هم روياندش گر بگويى رسته از آب آن بجاست * ور كه گويى بوده از خود هم رواست آب او را مينمايد تربيت * بر بروز طبع و شكل و خاصيت حقتعالى هر وجودى را دهد * از ره هستى نمود از خوب و بد از وجودش شمس گيرد فيض نور * وان خفا شك كورى و فقد و فتور فيض رحمانى ز عرش معنوى * هر دو را وارد شود بر مستوى ما نموديمت بخلق خود رسول * تا كنى تبليغ احكام و اصول بر گواهى هم بود كافى حقت * در رسالت بر رواج و رونقت هر كه فرمان از پيمبر برد او * برده فرمان از خدا بيگفتگو وانكه كرد اعراض نفرستاده حق * سوى ايشانت نگهبان در نسق نيست يعنى حفظ فكر خامشان * فرض بر تو تا نمايى رامشان از تو تبليغ است در احكام و بس * نيست واجب بر تو حمل بار كس [ سوره النساء ( 4 ) : آيات 81 تا 83 ] وَ يَقُولُونَ طاعَةٌ فَإِذا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِكَ بَيَّتَ طائِفَةٌ مِنْهُمْ غَيْرَ الَّذِي تَقُولُ وَ اللَّهُ يَكْتُبُ ما يُبَيِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلاً ( 81 ) أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً ( 82 ) وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاتَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ إِلاَّ قَلِيلاً ( 83 ) و ميگويند فرمان برداريست پس چون بيرون روند از نزد تو تدبير ميكنند در شب طايفه از ايشان غير آنچه مىگويى و خدا مينويسد آنچه تدبير ميكنند در شب پس روى بگردان از ايشان و توكل كن بر خدا و بس است خدا وكيل ( 81 ) آيا پس تأمل نميكنند در قرآن و اگر بود از نزد غير خدا هر آينه يافته بودند در آن اختلاف بسيارى ( 82 ) و چون ميآيد ايشان را امرى از ايمنى يابيم افشا ميكنند آن را و اگر برگردانند آن را بسوى رسول و بسوى صاحبان امر از ايشان هر آينه بدانندش آنان كه استنباط ميكنند آن را از ايشان و اگر نبود فضل خدا بر شما و رحمتش هر آينه پيروى ميكرديد شيطان را مگر اندكى ( 83 ) با تو گويند از تو ما را طاعت است * هم در استمرار طاعت منت است چون كه بيرون ميروند از پيش تو * شب كه با هم مينشينند از عتو فرقهء ز ايشان بهم گويند باز * غير از آنچه با تو گويند از مجاز يا به غير از آنچه با ايشان سخن * گفتهء گويند با هم از فتن هستشان بيتوته از شرك و نفاق * چيست گفتار دو رويان جز شقاق حق نويسند آنچه را از كارها * ميكنند اندر شب آن غدارها ز امر او يعنى كرام الكاتبين * مينويسد آنچه هست از ظلم و كين پس بگردان روى از ايشان با عتاب * بر تو زين قومست واجب اجتناب حكم بر قتل است ايشان را و ليك * بهر استقرار دين ستر است نيك كن توكل با خدا كو هست بس * بر امور بندگان در هر نفس اوست كافى بر امور بندگان * همچنين بر دفع شر اين و آن نيست هيچ آيا تدبّر خلق را * اندر اين قرآن پر ضوء و بها گر كه بود از نزد غير حق در آن * يافتندى اختلاف از هر نشان از رسوم و لفظ و معنى وز نظام * هم ز قانون فصاحت در كلام زانكه ناچار است گفتار بشر * از تناقض نزد ارباب نظر چون بر ايشان آيد امرى ز ايمنى * يا ز خوف افشا كنند از رهزنى بر رسول آن به كه بگذارند باز * هم اولو الامرش كه هستند اهل راز تا كه دانند آنچه ز استنباط خود * صدق آن گويند باز از نيك و بد ميفرستاد آن رسول منتجب * چون بجايى لشگرى در خفيه شب بر اراجيف از شكست و فتحشان * نشر دادند آن خبر را بد دلان آمد آيت كه گذاريد اين خبر * باز بر رأى رسول از خير و شر هم اولو الامر اعنى آن سالارها * كه نگو دانند وضع كارها هر چه تا باشد صلاح افشا كنند * ور صلاح اخفا بود اخفا كنند حاصل آنكه كشف اسرار رسول * كس نكرد الا منافق يا فضول همچنين پرسند علم عقل و شرع * از اولو الامر و رسول از اصل و فرع مر اولو الامرند آن اثنى عشر * بعد احمد تا بمهدى بر بشر