محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه

154

تفسير قرآن صفى على شاه

كز شهود و غيب اشيا واقفند * بر حقايق بر معانى عارفند ور نبود از فضل حق وز رحمتش * بر شما از مصطفى و عترتش پس شما بوديد گمراه از سبيل * پيرو شيطان و سركش جز قليل [ سوره النساء ( 4 ) : آيات 84 تا 86 ] فَقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا تُكَلَّفُ إِلاَّ نَفْسَكَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَكُفَّ بَأْسَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ اللَّهُ أَشَدُّ بَأْساً وَ أَشَدُّ تَنْكِيلاً ( 84 ) مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً يَكُنْ لَهُ نَصِيبٌ مِنْها وَ مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً سَيِّئَةً يَكُنْ لَهُ كِفْلٌ مِنْها وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ مُقِيتاً ( 85 ) وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ حَسِيباً ( 86 ) پس كارزار كنيد در راه خدا تكليف كرده نميشود مگر نفست و ترغيب كن مؤمنانرا شايد خدا كه باز دارد آسيب آنان را كه كافر شدند و خدا سخت‌تر است در آسيب و سخت‌تر است در عقوبت كردن ( 84 ) هر كه درخواست كرد درخواستى خوب مىباشد مر او را بهرهء از آن و هر كه درخواست مىكند درخواستنى بد مىباشد مر او را بهره از آن و باشد خدا بر همه چيزى نگهبان ( 85 ) و چون تحيت داده ميشويد تحيتى پس تحيت دهيد بخوبتر از آن يا ردّ كنيد همان را بدرستى كه خدا باشد بر همه چيزى محاسب ( 86 ) پس تو را در راه حق با اختيار * فرض باشد تا نمايى كارزار از مدينه آن رسول ذو فنون * چون بجنگ بدر صغرى شد برون مردى از ايشان كه نامش بد نعيم * داد مردم را ز جيش خصم بيم ميشدند اصحاب كاره از جهاد * آمد اين آيت پس از ربّ العباد كه نباشد هيچت ار هم عون و يار * خود تو تنها رو بسوى كارزار نيست غير از نفس تو با عزم جزم * مر مكلف بر جهاد خصم و رزم هر كسى يعنى بنفس خود عيان * شد مكلف نى بنفس ديگران گر كه باشى نكته فهم آن شاه فرد * دانى از چه خوانده ردت بر نبرد لفظ مفرد بس در اين آيت بجاست * خود چو هر نفسى مكلف بر غزاست بر خلاف نفس خود تو قادرى * نى بنفس غير گر چه قاهرى نفس يك تن كشت وان يك حيدر است * ور كشد هم ديگرى زان جوهر است پس نمايند ار تخلف از جهاد * رو تو تنها اى پيمبر ز اعتماد زان مشو غمگين كه حقت ياور است * با تو مىباشد ظفر وين اظهر است زانكه چون حق يار كس شد در نبرد * غالبست او همچو گردويى بگرد ديده افزون نصرت حق را صفى * زان بر او اين رمز نبود مختفى بر تو بندم لب نگويم زان يكى * چون نپندارم كه تند و زيركى پس تو سبقت گير اى فخر عباد * بر قتال مشركين و بر جهاد هم نما ترغيب ياران بر قتال * ليك نى تكليف كايند از ملال باز دارد شايد از اسلاميان * حقتعالى كارزار كافران افكند در قلب ايشان واهمه * و اهلند از ترس شدت‌ها همه اوست در بأس از خلايق بس اشد * هم بتعذيب و عقوبت بهر حد هم چنان كه شد ابو سفيان بخوف * روز جنگ بدر و هم پنهان بجوف هيبت حق در ميان لشگرش * ساخت پنهان كرد هارب يكسرش سطوت شير خدا اندر نبرد * ميفزودش هر زمان بر خوف و درد هر كه خواهد خواستى بر كس نكو * هست ازان خواهش نصيبى بهر او از كسى يعنى شود دفع ضرر * يا رسد نفعى بشخصى در اثر ور كسى خواهد بدى از بهر كس * ميبرد خود بهره زان مقصود و بس خواهى ار نيكى بكس نيكى برى * خواهى ار بد رنج و تاريكى برى هر كسى از خوان حق روزى خورد * آنكه نيكى خواست فيروزى برد حق بود بر جملهء اشيا مقيت * وانكه بخشد فوت باشد با مقيت بود احمد بر خلايق نيك خواه * قوت زان مىخورد از خوان إله نى از آنكه عامه را باشد نصيب * بل ز خوانى كه بود خاص حبيب بر دعاى مؤمنان ميداشت جد * هم بدفع ضرّ ايشان مستعد زان مصمم بود و ساعى بر جهاد * زانكه ميديد اندر آن نفع عباد صاحبى را گر بخوانى بر جهاد * بهر او خواهى يقين خيرى زياد زان پيمبر مؤمنان را بر قتال * خواند تا يابند خير از ذو الجلال چون تحيت داده گرديد از كسى * بر تحيت‌هاى خوب و خوش بسى پس تحيت گفت بايد در جواب * زان تحيت به كه گويند از ثواب چون سلامت كرد شخصى در لقا * در جوابش گو سلامى با دعا زانكه حق باشد بهر چيزى حسيب * بر تحيتهاست هر كسرا مثيب دارد اعنى از تحيتها حساب * خويش گويد بر تحيت گو جواب [ سوره النساء ( 4 ) : آيات 87 تا 91 ] اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ لا رَيْبَ فِيهِ وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِيثاً ( 87 ) فَما لَكُمْ فِي الْمُنافِقِينَ فِئَتَيْنِ وَ اللَّهُ أَرْكَسَهُمْ بِما كَسَبُوا أَ تُرِيدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِيلاً ( 88 ) وَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ كَما كَفَرُوا فَتَكُونُونَ سَواءً فَلا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِياءَ حَتَّى يُهاجِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ لا تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً ( 89 ) إِلاَّ الَّذِينَ يَصِلُونَ إِلى قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ مِيثاقٌ أَوْ جاؤُكُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ يُقاتِلُوكُمْ أَوْ يُقاتِلُوا قَوْمَهُمْ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَيْكُمْ فَلَقاتَلُوكُمْ فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقاتِلُوكُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلاً ( 90 ) سَتَجِدُونَ آخَرِينَ يُرِيدُونَ أَنْ يَأْمَنُوكُمْ وَ يَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ كُلَّما رُدُّوا إِلَى الْفِتْنَةِ أُرْكِسُوا فِيها فَإِنْ لَمْ يَعْتَزِلُوكُمْ وَ يُلْقُوا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ وَ يَكُفُّوا أَيْدِيَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أُولئِكُمْ جَعَلْنا لَكُمْ عَلَيْهِمْ سُلْطاناً مُبِيناً ( 91 ) خدا نيست معبودى به حق مگر او هر آينه جمع خواهد كرد البته شما را بسوى روز قيامت نيست شكى در آن و كيست راستگوىتر از خدا در سخن ( 87 ) پس چيست مر شما را در منافقان دو گروهى و خدا برگردانيد ايشان را به آنچه كسب كردند آيا ميخواهيد كه هدايت كنيد آن را كه اضلال مىكند خدا و آن را كه اضلال مىكند خدا پس هرگز نيابى از براى او راه هدايت ( 88 ) دوست داشتند كه كافر شويد هم چنان كه كافر شدند پس بوده باشيد يكسان پس مگيريد